نامه ها و اسناد سياسى - سيد جمال الدين اسد آبادى - الصفحة ٧١
به بهاى اندكى بفروشد، اروپائىها هم فهميدند حالا وقت آن است كه بدون جنگ و نزاع مالك ايران شوند، فهميدند علمائى كه از اسلام و قلمرو دين دفاع مىكردند، قدرت خود را از دست داده و نفوذشان كاسته شده است، از اين رو هر دولتى به طمع يك قطعه از اين آب و خاك دهان گشود، ولى باز حق بر باطل يورش برده و مغلوبش ساخت و كوششهاى دشمن را باطل كرد و ستمكاران ذليل شدند. [١] حق را بايد گفت: شما پيشوايان با تصميمى كه گرفتيد، اسلام را بزرگ نموديد و نام دين را بلند ساختيد و دلها را از هيبت خود پرنموديد، بطوريكه بيگانگان عموماً فهميدند درمقابل اقتدار شما، درمقابل نيروى شما، مقاومت ممكن نيست، دانستند شما ديوار كشور هستيد و زمام ملت بدست شما است. ولى مصيبت بزرگ اينجا است كه شيطان براى اينكه شكست خود را در اين نبرد جبران نمايد، به دماغ اين مرد تبهكار خارج از دين انداخته است كه علماء را از شهرستانها تبعيد نمايد. او فهميده است، انجام اوامرش جز از طريق اطاعت افسران ارتش ممكن نيست و افسران هم مخالفت علماء را نميكنند وبد آنها را نمىخواهند، لذا درصدد برآمده است افسران ارتش را از كشور بيگانه تعيين كند و بهمين منظور رياست شهربانى و فرماندهى هنگ قزاق را به كنت (و امثال او داده)، آن زنديق و دوستان او هم ميكوشند فرماندهان ارتشى را از كشور بيگانه بخواهند.
شاه هم از فرط ديوانگى از اين كار خوشحال شده و بآن ميبالد. بخدا شاه با جنون و زندقه هم عهد گرديده، و متعهد شده است با خودسرى و شرارت تمام دين را نابود سازد و شريعت را مضمحل كند و كشور اسلام را بدون چون و چرا به بيگانگان تسليم نمايد.*** اى رهبران ملت، اگر اين فرعون را بحال خودش بگذاريد و جلو ديوانهبازى او را نگيريد و او را از تخت گمراهى پائين نكشيد، كار مىگذرد و علاج مشكل مىشود و چاره غيرممكن ميگردد. شما ياوران خدائيد؛ جانهاى شما كه از شريعت خدائى
______________________________
[١]. اشاره به واقعه رژى و حكم مرحوم ميرزا بحرمت استعمال تنباكو
است كه موجب برچيدهشدن بساط خارجىها و لغو امتياز آنها گرديد.