نامه ها و اسناد سياسى - سيد جمال الدين اسد آبادى - الصفحة ١٤٤
عليه عثمانيه چشمزخمى برسد، نه مكه مكرمه را قرارى و نه مدينه منوره وقارى، بلكه نه از اسلام اسمى و نه از دين رسمى خواهد ماند و بعد از آن نه صوت اذانى خواهند شنيد و نه قرآنخوانى خواهند ديد [١] مانند يهود بخارا، خار و چون گوسفندان بىصاحب شكار گرگ ستمكار خواهند شد. و بر آن ابطال نداى «حىالقتال» در زنم و صداى «يا لثارات الاسلام» بلند كنم و علماء زبانآور خبير را از براى دعوت اهل آن بوادى و جبال روان و خود با امراء و عظماء و سردارها و خانها، عهد و پيمان درميان آرم و در امر وعظها دينى اجرا و منافع غيرت و حميت هويدا سازم و از پير و برنا و ضعيف و توانا، همه را به جنگ ملى دعوت عمومى كنم و بعضى از علماى بحارديده [٢] خبير و مكير را خفيه به جانب قوقند و بخارا ارسال كه از براى اهل آن ديار بيان حال را نمايند و منتظر وقت و ساعت و حلول مدت بوده باشند. و بعد از تمام دعوت در افغانستان بسرعت هرچه تمامتر روانه بلوچستان شوم و اهالى آن بلد را كه دائماً به قزاقى و تركتازى گذران و به نهب و غارت تازانند، به تشويق دينى و ترغيب منافع دنيوى به محاربه عموميه دعوت كنم و «لطائفالحيل» سابقه را بكار برم و بعضى از علماء افغان را در آن ديار؛ به اطراف و اكناف سيار نمايم. و از آنجا عطف عنان بجانب تركمان كنم و آن بدبختان را كه در هر زمان به شجاعت و جسارت معروف و در هر زبان به خونريزى و فتنهانگيزى موصوف بودند ولكن در اين اخيرزمان كلاه عار بر سر و پيراهن ننگ دربر كردهاند و شهر چندين ساله خود را برباد و بر امر روس سر انقياد نهادند، به اخذ ثار دعوت و عرق جنسيت تركيه را حركت و علم اتحاد اسلاميه را بر دوش و به محاربه دينيه در آن ولا نيز خروش برآورم و كمافىالسابق دقيقهاى از لطايفالحكم را فرونگذارم و دائماً باتفاق علماء
______________________________
[١]. پيشبينىهاى سيدجمالالدين درست بود و اكنون ما ناظر بدبختى
ملل اسلامى جهان هستيم كه در سايه تفرقه و جدائى و فقدان مركزيت صحيح، دچار آن
شدهاند و هماكنون در مركز خلافت اسلامى سابق، اذانگفتن بزبان عربى هم ممنوع
است! و فلسطين و مسجد اقصى در اشغال صهيونيسم و يهوديها است و آنان در فكر اشغال
اراضى بيشترى هستند و مكه و مدينه هم طبق برنامه! «دولت بزرگ يهود»- منالنيل الى
الفرات- بايد روزى در اشغال آنها درآيد!! ... (خسروشاهى)
[٢]. درياديده يا دنياديده، اصطلاح معروفى است ... (خ).