نامه ها و اسناد سياسى - سيد جمال الدين اسد آبادى - الصفحة ٥١
ساعت باهم بوديم بفطانت فطريه و بنور ايمانى اندكى مرا شناخته باشيد و دانسته باشيد كه مرا در اين جهان چه در غرب باشم و چه در شرق مقصدى نيست جز آنكه در اصلاح دنيا و آخرت مسلمان بكوشم و آخر آرزويم آنست كه چون شهداى صالحين خونم در اين راه ريخته شود؛ ولى در حركات خودم مجبورم و از اراده الهيه سرباز نزنم. از اين مسئله درگذريم ... (در وقت ورود موكب همايونى) برسم فرنگستان به هريك از آشنايان كارت خود را فرستادم و با امينالدوله و مخبرالدوله و اعتمادالسلطنه چنانچه ميدانيد ملاقات حاصل شد، چونكه وقت معين كردند و كاغذى بامينالسلطان نوشتم و خواهش نمودم كه وقتى از براى ملاقات معين كنند و در ضمن مكتوب بيان كردم كه ميخواهم در اين فرصت كذب كذابين را به برهان واضح بيان كنم. ايشان رافع ورقه را سه ساعت معطل كردند. و در هر نيم ساعت كه از حجره خود بيرون آمدند براى كارى، به رافع ورقه گفتند كه اكنون جواب خواهم نوشت (آخر رافع مأيوس شده بازگشت) و سبب يا كثرت اشغال و يا دسايس شيطانيه، هرچه باشد هيچ بايد شمرد (دست خدا بالاى دستهاست). نوشته بودم كه يك دورهائى خواهم زد از غرب بشرق و از شرق بغرب، ولى بعضى از رجال دولت روسيه از من استدعاء نمودند كه چندى توقف نمايم تا آنكه نتيجه سفر همايونى بلندن معلوم گردد و لهذا چند ديگر هم درين شهر خواهم ماند و جواب اگر بنويسيد در اينجا (يعنى پطرسبورغ) بمن خواهد رسيد در هر حال سلامت و خورسند باشيد والسلام.
دوست شما: جمالالدين الحسينى
حاجى سياح مكتوبى مجمل نوشته بود كه نميدانم با شما چه كرده است و چه گفته است بيقين «جفر جامعه» ميخواهد كه يكيك جمل آنرا در تحت سؤال و جواب نهاده و مستحصله آنرا گرفته تا آنكه معلوم شود چه مىخواهد بگويد. انسان را اگر يك هزار سال عمر بودى از براى صيانت آن نبايستى اينقدر بترسد،