نامه ها و اسناد سياسى - سيد جمال الدين اسد آبادى - الصفحة ١٣٠
جهتى، ناشى از خشم بود و علت اصلى آن بدگمانى بود. سپس اين مرد پست و بىارج، مرا همراه يك دسته پليس به سوئز فرستاد و من در آنجا ٢ روز توقف كردم و به من اجازه غداخوردن نداد. رئيس پليس آنچه پولى كه در جيب من و همراهان من بود گرفت. حتى چند عدد تسبيح و دستمالى كه در جيب داشتيم، گرفتند و گفتند: «افندى ما اينطور امر كرده است»!. پس از اين اعمال شرمآور، وقتى كه بطرف قايق رفتم و از آنها پرسيدم چرا بمن غذا ندادند؟ او گفت اين نيز دستور بوده است. او حاضر نشد هيچ چيزى از وسائل زندگى ما را پس بدهد و مىگفت افندى بما امر كرده است كه همهچيز را بگيريم، ولى اين دستور هم از مصر صادر شده بود كه كتابها و پول مرا قبل از آنكه به بوشهر برسم، برگردانند! همه اين پيشامدها ناشى از اقدامات حزب حليم و اكاذيب آنها بود (من باو گفتم اين يك نيرنگ پليسى تركى بود) من از او پرسيدم: چرا پولهائى را كه از جيب ما درآوردهاند پس نمىدهند تا ما بتوانيم در يكى از اين بنادر از كشتى خارج شويم؟» او گفت: «نه! پسدادن پول خلاف دستورات افندى است؟! افندى به من دستور داده است كه آنچه داريد بجز لباسهاى شما، همهچيز را بگيرم»!. بالاتر از هر چيزى، بنظر مىرسد كه طرفداران «حليم» به من خواهند خنديد، زيرا كه من از خديو حمايت مىكردم و آنها حقيقت را مىدانستند. من اكنون با علم و حكمت و عدالتى كه داريد از شما مىخواهم كه در اينباره از عبداللَّهپاشا فكرى، فخرى پاشا كاملبيك، (دبير خديو) و شريف پاشا بپرسيد. آنها همه عقيده و رفتار مرا، وقتى آنجا بودم، مىدانستند و استقامت و عدالتخواهى من، از ايمان ثابت من براى آنها آشكار بود. آنها همهچيز را درباره من مىدانند، پس شما مىتوانيد چگونگى همه اين حوادث را براى خود روشن سازيد. شما خواهيد ديد كه سازمانها و تشكيلات و افراد وابسته به اين حكومت بد هستند و بدرد نمىخورند. آنگاه شما خواهيد پرسيد آيا چنين حكومت ظالم و جاهلى مىتواند باقى بماند و خدمت كند؟. شما فكر مىكنيد يزيد، حجاج و تيمور مردهاند؟ آنها نطفههائى كه از يكى