نامه ها و اسناد سياسى - سيد جمال الدين اسد آبادى - الصفحة ٧٣
اى قرآنيان، اگر شما حكم خدا را درباره اين مرد غاصب ستمكار اجرا كنيد، اگر بگوئيد بحكم خدا اطاعت اين مرد حرام است، مردم از گردش پراكنده شده و خلع وى بدون جنگ و كشتار صورت ميگيرد. خدا براى اتمام حجت، قدرتى را كه بشما ارزانى داشته نشانتان داد، آنهائيكه ايمانشان محكم نبود تا پيش از اين واقعه در نفوذ كلمه و قدرت شما ترديد داشتند. ملت مسلمان با شنيدن يك كلمه از شما در سركوبى اين فرعون و هامان او (صدراعظم) متحد شدند (مسئله تنباكو). ملل ديگر هم از اين قدرت و نفوذ كلمه و سرعت تأثير اين فرمان متعجب گرديدند و كفار مبهوت ماندند، اين قدرتى است كه خدا بشما داده تا با آن دين و حوزه اسلام را نگهدارى كنيد، در اين صورت، آيا سزاوار است با داشتن چنين نيروئى دين را واگذارده، يا در كمكنمودن بشريعت سستى نمائيد؟، ابداً ابداً. حالا وقت زندهنمودن مراسم دينى و گرامى ساختن مسلمانان فرارسيده است، پيش از اينكه اين ستمكار سركش شما را ترور كرده و ناموستان را برباد بدهد و قبل از آنكه در ديوار محكم دين رخنه كند او را خلع نمائيد. شما وظيفه دشوارى نداريد، فقط بمردم ابلاغ كنيد اطاعت اين ستمكار حرام است، او هم وقتى خود را ذليل و تنها ببيند، اطرافيانش از گردش پراكنده شده ارتشيان وى را ميرانند و كودكان سنگبارانش ميكنند. اى علماء! شما و پيروانتان از حالا در خطر بزرگى هستيد، شما به نيروى حقيقت شاخ اين فرعون را شكستيد و با شمشير دين بينيش را بريديد، ولى او منتظر است فرصتى يافته و انتقام خود را از شما بگيرد، از اين رو نبايد يك روز مهلتش بدهيد، نبايد بگذاريد زمام كار را بدست بگيرد؛ پيش از اينكه جراحتش بهبود پذيرد، او را خلع كنيد. اى مردان علم، مبادا در خلع اين مرد ترديد داشته باشيد، مردى كه غاصبانه سلطنت يافته، مردى كه كارش فسق و فرمانش ستم است، مردى كه پس از مكيدن خونهاى مسلمانان و خردكردن استخوان فقراء و برهنگان و تهيدست نمودن ملت، جنونش گل كرده و درصدد برآمده است كشورى را كه مايه عزت اسلام و پايگاه دين