نامه ها و اسناد سياسى - سيد جمال الدين اسد آبادى - الصفحة ٧٠
اروپائيها نيز از موقعيت علماء مطلع بوده و پيوسته منتظر تحول و مراقب فرصتند، راستى هم اروپائىها خوب پيشبينى كردهاند. زيرا هرگاه علماء، با ابهتى كه درنظر عوام دارند، نباشند، توده عامى با ميل و رغبت به كفار پيوسته و براى اينكه خود را از چنگ اين دولت نجات بدهد، زير پرچم آنها درمىآيد: از چنگ دولت ورشكستهاى كه قدرت خود را از دست داده، از چنگ دولتى كه انصاف را فراموش كرده و سازش با ملت را پشت گوش انداخته، دولتى كه از اقتدار و نفوذ خود نه شرافتى تحصيل كرده و نه جانى را حفظ نموده، نه بارى از دوش ملت برداشته است. روى همين موازنه است: در هر نقطهاى كه علماء كم شده، قدرت اروپائيان در آنجا بيشتر گرديده، بحديكه شوكت اسلام را درهم شكسته، نام دين را از آنجا محو ساختهاند. پادشاهان هند و فرمانفرمايان ماوراءالنهر كوشيدند تا علماء را كوچك كنند، ولى روى قانون طبيعى و خداداده نتيجه شومش بخودشان برگشت. افغانىها هم كراراً جز به نيروى علماء نتوانستند كشور خود را از دستبرد اجانب و هجوم انگليسها حفظ كنند. حالا از وقتيكه اين شاه بىقيمت روى كار آمده، در تحقير علماء و سلب اختيارات آنها ميكوشد و از فرط علاقهاى كه باستبداد و توسعه دائره ظلم و تعدى و جور دارد، نفوذ كلمه علماء را با امر و نهىهاى خود كم نموده آنها را با خوارى تمام از شهرستانها تبعيد كرد و نگذاشت بترويج دين قيام نمايند. دستهاى را از مراكز اقامت خودشان به طهران (كانون فتنه و ستم) آورد و آنها را مجبور بسكونت در اين شهر نمود و همين كه ميدان برايش خالى شد، بندگان خدا را مقهور ساخت، شهرها را ويران نمود، از هيچ سياهكارى خوددارى نكرد، هر گناهى را علناً مرتكب شد، آنچه از خون فقرا و بيچارگان مكيده بود، صرف هوا و هوس خودساخت، و اشك از چشمان يتيمان جارى كرد (اى اسلام بىياور) حالا ديگر جنونش گل كرده و طمع پستش به هيجان آمده، نه دينى دارد كه جلوگيرش باشد نه عقلى كه سرزنشش نمايد، نه شرافت نفسى كه مانعش شود.
پستفطرتى و ناپاك طينتى وادارش نموده كه كشور اسلامى را