نامه ها و اسناد سياسى - سيد جمال الدين اسد آبادى - الصفحة ٥٠
علم در ميان مردم جاهل؟
جناب محتشم مكرم حاجى محمدحسن امين هميشه مورد عنايت خاصه الهيه و مظهرفيوضات ربانيه بوده خورسند باشند، آمين. پس از آن كه مكتوبى به شما روانه نمودم كاغذى از طرف شما رسيد و فاصله بين صدور آن و ورود اين بيش از پنج ساعت نبود- صدق است اين مملكتها جامه و دهن و معده را نجس مىكند و لكن آن بلاد، عقل و روح و نفس ناطقه انسان را ملوث مىگرداند، چونكه بيچارهها بجهت تضارب آراء فاسده و تلاطم اطماع فاسده و هيجان اخلاق رذيله ابالسه محتاج مىشوند كه دروغ گويند و تزوير و مكر و خدعه بكار برند و از طريق مستقيم منحرف گردند و برضد فطرت طاهره خويش عمل نمايند و جناب حاجى در نفس خود ملاحظه كند (با آنكه طالب صلاح و فلاح و در اصل فطرت از همه ايرانيانى كه از نظر گذشته است برترند) همين امور را خواهند يافت (چاره نيست چه بايد كرد) و لكن ممكن است كه اندكاندك حقيقت حال بر خود انسان ملتبس گردد و زشت را زيبا شمارد (نعوذ باللَّه) ... نوشته بوديد كه به مشهد مقدس بروم و خلق را علم بياموزم (بسيار خوب است) ولى در مملكتى كه افتراگفتن را هنر دانند و دروغگوئى را كاردانى و نميمه را پيشه خود شمارند و بدين صفات شيطانيه در محافل و مجامع مباهات و مفاخرت نمايند و خويشتن به زيركى ستايند؛ چقدر دشوار است سخن از حق راندن و حقيقت علم را آموختن، خصوصياً با جاهلى كه خود را دانا شمارد و كورى كه خويش را بصير انگارد. با همه اينها چنان گمان مىكنم كه شما در آن چند ماه، كه شب و روز و در هر