نامه ها و اسناد سياسى - سيد جمال الدين اسد آبادى - الصفحة ١٤٢
غيرت آن راهب معلوك و همت آن فقير مفلوك كه چگونه صليبى به دوش كشيد و بيابانها و كوهها را بريد و شهر فرنگيان را پانهاد و در هر مملكت نداى حى علىالقتال داد تا آنكه موجب محاربه صليب و ايقاذ آن لهيب گرديد، آتش غيرت در نهادم افروخت و همت و كارگزارى آن شاب خراسانى؛ زندگانى و راحت را بر من حرام ساخت، دانستم كه دشوار شمردن كارها نيست مگر از دنائت همت و خست طبيعت و پستى فطرت. و البته هر مشكلى در نزد ارباب همت سهل و آسان و هر معضلى در پيش صاحبان غيرت لبيكگويان است و چون آن دولت مدار ابهت شعار به كمال همت در همه اقطار معروف و بكل غيرت در تمام السنه اهل امصار موصوفند و حب ملت را هر چه نه آنست، گزيده و افتخار خود را در بقاء شوكت اين امت مقدسه ديدهاند لهذا در كمال آزادى و حريت انديشه و افكار خود را بدان حضرت بيان مىنمايد، بىملاحظه آنكه من شخصى هستم گمنام و حقير و آن حضرت اميريند شهير؛ چون دانايان جهان درمقام خدمت ملت و حب ... امت نظر بر مراتب ننمايند، بلكه دائماً ديده بر جانب مقاصد گشايند از هر طرف كه شايد و از هركه بايد، و آن افكار اين است: اولًا: چون مسلمانان هند با كثرت عددشان غالباً اصحاب مكنت و ارباب غنى و ثروت مىباشند و در اسلاميت بغايت ثابت و پايدار و در حمايت دين و ملت با ضعف اجسادشان، جاننثار و با وجود اين، توانگران آنها دائماً از داد و دهش دم زنند و از سخى و بخشش خورسندند، خصوصاً در راه دين و براى تأييد كيش و آئين مدح و استشهاد را خواهان وضيت و افتخار را جويانند ولكن در خواب غفلت آسوده و در بستر جهالت غنوده منافع اتحاد و وفاق را نفهميده و مضار اختلاف و نفاق را بعقل دوربين نديده لهذا اين عاجز مىخواهم كه حُبّافىالمله راه آن مملكت را پيموده و با جميع نواب و امراء و علماء و عظماء آن بلاد ملاقات نموده و آثارى كه از اتحاد و يگانگى در امر عالم ظاهر و هويدا و مضاريكه از اختلاف و بيگانگى پيداشده است، يكايك بدانها بيان سازم و گوشهاى آنها را باسرار حديث «المؤمنون اخوة» بنوازم و كلمات شورانگيز و سخنان مصلحتآميز آغاز و علماء و سخنوران را با خود يار انباز