نامه ها و اسناد سياسى - سيد جمال الدين اسد آبادى - الصفحة ١١٥
و البته نقل اين حكايت نه بجهت خودم بود، بلكه براى خاطر ملت من بود؛ من زبان شما را بخوبى نمىدانم ولى بزبان فرانسه كه بطور شكسته تكلم مىنمايم، با بعضى از افراد ملت شما صحبت كردهام. حال مطلب را مىنويسم و كسانيكه با من دوست هستند، مرا كمك مىنمايند كه مطالب و احوال خودم را در روزنامههاى شما بطبع برسانم.*** رفقاى من كه بعضى از آنها از بهترين و عالمترين و محترمترين مردمان ايران هستند، به زندان افتادهاند. آنها نه سركشى نموده و نه كارى كردهاند كه مستوجب اين عقوبت باشند و كارى كه آنها كردهاند اين است كه پادشاه را به انجام وعدههاى اصلاحى سابق خود يادآور گرديدهاند. سيصدنفر از رفقاى من، هماكنون در زندانها در وضع سختى بسر مىبرند و هرچندى يكبار آنها را از زندان بيرون آورده چوب مىزنند، پاى آنها را كنده و خليلى گذاردهاند. اين اشخاص كه مردمان با فهم و كمال مىباشند: بعضى از آنها را سر مىبرند، چشم بعضى را بيرون مىآورند، يا دماغشان را بريده و دست آنها را از مچ قطع مىنمايند و با اين وضع آنها بسر مىبرند تا آنكه بسختى جان تسليم كنند. اكنون كه من مشغول نوشتن اين مطالب هستم، بمن خبر رسيده كه سر يكنفر از عزيزترين و قديمىترين دوستان مرا از تن جدا كردهاند و اين كار در صورتى انجام شده است كه او بهيچوجه متهم نبوده و هيچگونه تحقيقى قبل از قتل، درباره او بعمل نيامده است. همان وضع اسيرنمودن غلام و كنيز كه در افريقا معمول بوده و همان تعديات سختى كه در افريقا براى بردن غلام و كنيز مىشود، همانها بهعين در ايران انجام مىشود، و سفارتخانههاى انگليس و روس هم حضور دارند و مىنگرند!!. اى مردم انگليس! كه طالب قانون و ايجاد آن مىباشيد. بدانيد كه در ايران تابحال بهيچوجه يك سطر قانون نوشته نشده كه موجب راهنمائى باشد. هيچوقت