نامه ها و اسناد سياسى - سيد جمال الدين اسد آبادى - الصفحة ١١٣
در مدت سىسال تقريباً در تمام دول اروپا مقامات عاليه سفارتى داشته است. من كه جمالالدين هستم همينكه از اروپا مراجعت كردم، اهتمام نمودم كه آمال و آرزوهاى اصولى مردم را بهمان طريق و معنائى كه «ملكم» اظهار داشته و پادشاه پسنديده بود، بيان نموده و خواستم اقدامى بنمايم و همينكه من به ايران رفتم، مردم دور من جمع شده از هر طرف زمزمه مىكردند كه ما قانون مىخواهيم. اين قانون هرچه باشد باز خوب است همينقدر قانون باشد براى ما كافى است، بجهت آنكه ما بهيچوجه قانون نداريم و عدالتى درباره ما اجرا نمىشود و جان و مال ما، در امنيت نيست. اگر بما تحميل مىشود و صدمه وارد مىآيد اقلًا از روى ملايمت باشد! نه سختى واگر قانون باشد كه كارها از روى آن باشد، هرقدر تحميل بشود، ماقبول خواهيم كرد. پادشاه از مسئله ايجاد قانون نخست خوشوقت شد، وزراء و مجتهدين و صاحبمنصبان و تجار هم همگى باستشمام رايحه مطبوع آمدن آزادى خوشوقت بودند، ولى اين مطلب خوابى بود كه دوامى نداشت. ناگهان پادشاه از اين فكر منصرف شد، براى اينكه ديد اگر قانونى ايجاد شود، موانعى در سر راه ظلم مطلق ايشان فراهم خواهد آمد، روى اين اصل تغييركلى كه بدواً براى ايجاد قانون بظهور رسيده بود، از بين رفت و خيال ايشان بكلى از اين مسئله منصرف گرديد ... من كه جمالالدين و پسر پيغمبر هستم، غفلتاً دستگير شدم، و علت دستگيرشدن من فقط بواسطه اين بود كه مطالبى را اظهار داشتم كه نخست خود پادشاه هم پسنديده بود، و مقصود ايجاد افكارى بود كه بدواً خود پادشاه قبول نموده بود، ولى چون اين مطالب برخلاف نفع خصوصى و وضع شخصى پادشاه و وزراى ايشان بود، لهذا هم ايشان و هم وزراى كنونى، بكلى از آن صرفنظر نمودند.*** لازم است بنظر عموم برسانم كه ما تا اين اواخر نجبائى داشتيم كه همت آنها مصروف به آبادكردن زمينها و رفاه و آسايش مردم بود و همچنين اشخاص معلم و واعظ داشتيم كه فكر آنها مصروف به تعليمدادن مردم و موعظهكردن بود. بعلاوه بعضى امكنه مقدسهاى بود كه محل بست براى اشخاصى بود كه دچار