نامه ها و اسناد سياسى - سيد جمال الدين اسد آبادى - الصفحة ١١١
باز وزير ديگرى هست كه بقدرى بىسواد و بىدانش است كه اسم خود را با دست خود نمىتواند امضاء كند. اين است وضع كنونى دولت ايران. رشته قديم سلسله نجبا بكلى از بين رفته، عده قليلى از آنها مخفى هستند و بعضى از آنها را تبعيد كردهاند و برخى در زندانها بوده و بعضى مرده و بطوركلى همه آنها از مقام و اعتبار سابق خود افتاده و اغلب را مضمحل كردهاند و دولت ايران از وجود اين قبيل اشخاص كه موجب ترقى آن بودند؛ محروم گرديده است. در اين صورت، چگونه مىتوان گفت كه قانونى باشد؟ يا مىتوان آن دولت را متحمل شد، يا آنكه او را جزء دولت محسوب داشت؟ آرى! در صورتىكه نه قانونى و نه حكومتى باشد و مبناى ظلم و تجاوز و همهگونه اجحافات دربين باشد، البته نمىتوان آن را متحمل شد و چگونه مىتوان او را جزء دولت محسوب داشت؟ با اين حال، گويا آنچه كه قسمت ما شده، همين است!! ايرانيها خيلى دچار صدمات شده و متحمل همهگونه تعديات گرديدهاند. اغلب ملل مشرق زمين به رفتارهاى سخت و تعديات عادت كردهاند، ولى اين سختى به منتها درجه رسيده و آنها طالب اصلاح وضع هستند و حالت مردم از تجاوزها و سختىها بدرجهاى رسيده است كه در تمام ايران همگى مستعد انقلاب و شورش هستند. وضع مردم هماكنون طورى است كه همواره تقويت و حمايت از دول اروپا را مىخواهند. و از اين حالت مىتوان استنباط كرد كه بزودى در ايران شورش خواهد شد. كلمه عدالت از جميع دهنها همواره برمىآيد، محض اينكه عدالت درباره آنها جارى شود، و ايرانىها مىگويند براى ما مرگ بهتر است از اينكه زنده بمانيم و همواره دچار همهگونه تعديات و نهب و غارت باشيم.*** چندى قبل يكنفر ايرانى كه بواسطه پريشانى وضع ديوانه شده بود، خود را به هر نحوى بود جلو پادشاه رسانيد و در حضور ايشان خودكشى نمود. هرگاه عموم مردم شكايت نداشته باشند، بواسطه اين است كه تقريباً با اين وضع عادت كردهاند و يا نمىتوانند ابراز كنند. و اين اواخر مسئله ديگرى نيز بميان آمده و