نامه ها و اسناد سياسى - سيد جمال الدين اسد آبادى - الصفحة ١١٠
بصيرت باشد. لقب من كه پسرى پيغمبر است، براى تمام اهل فرنگ دليل خواهد شد كه بدانند من فرد معروفى هستم. پادشاه ايران و جميع وزراى ايشان و سفراء و رؤساى مذهب مقدس ما، مرا در مقام بلندى كه در مذهب دارم، مىشناسند و مرا معلم و راهنماى عمده براى مردم مىدانند. من باينجا آمدهام كه بجميع اهالى فرنگ كه در ايران منافعى ملاحظه كرده و باحوال اهالى آن دلسوزى دارند، اطلاع بدهم كه صدماتىكه بهاهالى مملكت من وارد مىآيد طورى است كه ديگر نمىتوان مخفى داشت. كار اهالى اين مملكت راجع به دولتين روس و انگليس است. چونكه ايرانىها بطرف روسها و انگليسها گرويده و مىدانند كه اين دو ملت بزرگ منافع و فوائد در ايران دارند و هيچيك از اين دو ملت بزرگ طالب نيستند كه مملكت ايران روبهخرابى گذارده و ساكنين و جمعيت آن تلف شوند، از آنجائيكه هيچيك از دولتين روس و انگليس، مجاز نيستند كه ايران را مسخر نمايند، روى اين اصل اين دو ملت بزرگ بايد در ترقى و پيشرفت، ايران را تقويت و همراهى بنمايند. لازم است اطلاع داده شود كه در زمان سلطنت پادشاه فعلى، بهيچوجه قانونى نداريم، و بلكه مىتوان گفت كه هيچ حكومت و دولتى درميان نيست. در سوابق ايام رسم بر اين بود كه صدراعظم واسطه بين پادشاه و ملت بود و او تا حدودى صلاح پادشاه و ملت، هر دو را طالب بود. و او از نجبا و بعضى اوقات از وزراى بزرگ بود و با نجباى ايران يك نوع موافقت و همراهى داشت و نجبا نفودى در بين مردم داشته و در زمينها و املاك آنها كه همه آباد بود سمت رياست داشتند، ولى اكنون تمام اين تفاصيل تغيير يافته، پادشاه تمام نجبا را پريشان كرده و اموال آنها را تصرف نموده نفوذ آنها را از ميان برده و مردم و رعاياى آنها را متفرق كرده است. وزيراعظم كنونى مردى است كه هيچيك از نجبا حاضر نيستند كه با او در سر يك ميز بنشينند. او از پستترين مردم است و احترام هيچكس را ملاحظه نمىكند و هيچ كس نيز ملاحظه او را نمىنمايد، او آشكارا مردم را به خاطر نفع پادشاه و شخص خود، غارت مىكند!. اين تفاصيل حالت صدراعظم است.