شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٣٦٢ - مسئله پنجم مقدمات حكمت
اگر نصب قرينۀ متصله كند،اين قرينۀ متصله(همانند مخصص متصل)جلوى ظهور كلام را در اطلاق مىگيرد و از همان ابتدا اجازه نمىدهد كه براى كلام،ظهورى در اطلاق منعقد شود بلكه موجب مىشود كه كلام،ظهور در مقيد پيدا كند و ظهور ابتدايى او برود و ظهور ثانوى بيايد.
و اگر قرينه منفصله باشد،اين قرينه(مثل مخصص منفصل)جلوى اصل ظهور كلام قبلى را نمىگيرد بلكه آن كلام آمده و ظهور در اطلاق هم پيدا كرده،بعد كه قرينۀ منفصله آمد،جلوى حجيت اين ظهور را مىگيرد و برآن مقدم مىشود چون قرينه بر ذو القرينه مقدم است و مفسر(-تفسيركننده)بر مفسر(-تفسيرشده)تقدم دارد؛ بنابراين،با آمدن قرينۀ منفصله،ظهور تصديقى،كاشف از مزاد جدى براساس مقيد خواهد بود نه مطلق.
توضيح:ظهور تصديقى دوگونه است:
١.غير كاشف از مراد واقعى.
٢.كاشف.
ظهور تصديقى غير كاشف،همان ظهورى است كه براى كلام منعقد مىشود اگر قرينه متصله نباشد،خواه قرينۀ منفصلهاى بعد بيايد يا نه؛ولى اين كاشف از مراد واقعى نيست زيرا احتمال دارد مراد واقعى مقيد باشد و قيدش را بعد بياورد.
اما ظهور تصديقى كاشف از مراد متكلم،موقوف است بر عدم نصب قرينهاى مطلقا لا متصلا و لا منفصلا.
٣.متكلم كه اين كلام مطلق را گفته،در مقام بيان باشد نه در مقام اهمال و اجمالگويى.
فرق اهمال و اجمال:
هر دو مشتركاند در اينكه متكلم در مقام بيان نيست؛اما اجمال،در موردى است كه غرض متكلم تعلق گرفته بر مجمل و سربسته گفتن،ولى اهمال،در موردى است كه متكلم مىبيند نه مصلحت اقتضا دارد بيان را و نه عدم بيان را و در هيچكدام غرضى نيست و لذا كلامش را مهمل مىگذارد.