شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٣٣ - توضيح علامت بودن
قابل تصور است.
٤.فى غيره يا لا فى نفسه و آن عبارت است از نسب و روابط كه صددرصد متقوم به منتسبين است و هيچگونه استقلالى از خود ندارد؛مثل نسبت قيام به زيد. ١
حال دليل بر اينكه«وجود نسبتها و رابطهها لا فى نفسه است»اين است كه اگر نسبتها و رابطهها نيز(همانند اطراف نسبت)يك سلسله وجودات فى نفسه و مستقل بودند،لازمهاش آن بود كه براى ربط آن به موضوع و محمول،رابط ديگرى در كار باشد؛چون سه امر مستقل بودند و دستكم دو رابط لازم داشت:يك رابط بين نسبت و موضوع و يكى بين نسبت و محمول.آنگاه آن دو نسبت و رابط هم اگر مستقل بودند،پنج امر مستقل مىشد و به چهار رابط نيازمند بود.و اگر آنها نيز وجود استقلالى داشتند،نه امر مستقل مىشد و به روابط متعدد نيازمند بود و در اين صورت، تسلسل لازم مىآمد و تسلسل هم باطل است.پس نسبت و رابطه بين طرفين موجود است،اما عين آن دو يا جزء آن دو نيست و جداى از آن دو هم نيست.
ب.انسان،در مقام افاده كردن مقاصد خويش به ديگران،همان گونه كه نياز به عبارت آوردن از معانى مستقل دارد،مثلا از وجود خارجى زيد،با لفظ«زيد»حكايت مىكند؛از وجود خارجى خانه،با كلمۀ«الدار»تعبير مىكند و عبارت مىآورد، همچنين چارهاى ندارد كه از معانى غير مستقل و نسبتها نيز با الفاظ و كلماتى تعبير كند و عبارت بياورد؛مثلا اگر مىخواهد به مخاطب بفهماند كه زيد در خانه است.بايد بگويد«زيد فى الدار»و الا اگر تنها از معانى مستقل تعبير كند،يعنى بگويد:«زيد، خانه»،مقصودش را نفهمانيده و اگر تنها از معانى غير مستقل تعبير كند،يعنى بگويد:
«در،است»،باز مقصودش تفهيم نشده است.پس محتاج به هر دو،يعنى هم معانى مستقل و هم معانى غير مستقل است.با دانستن اين دو مقدمه،مىگوييم:
فلسفۀ وضع الفاظ براى معانى-كه همانا افاده كردن مقاصد به يكديگر است-
١) .البته در اينجا دو بحث مطرح است.يكى فرق بين قسم چهارم(كه«وجود رابط»گويند)با قسم سوم (كه«وجود رابطى»گويند).بحث ديگر اين است كه آيا نسبت موجود است وجود رابط داريم يا نه؟كه در كتب مربوطه عنوان شده است.