شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٧١ - ٤- تخييرى و تعيينى
جامع انتزاعى:آن است كه مابازاء خارجى ندارد لكن منشأ انتزاعى خارجى دارد.
مثل عنوان احد الامرين يا احد هذه الامور كه در خارج معينا اين است و آن اما عنوان احد الامرين را ذهن ما از خارج انتزاع مىكند.
حال،در واجبات تخييريه(كه انسان مخير است ما بين دو يا چند چيز):
گاهى:اين امور كه اطراف واجب تخييرىاند،جامع ماهوى دارند.
و گاهى:جامع ماهوى ندارند.
آن جاها كه دارند(مثل عنوان انسان،قلم و...)اگر هيچ مصداقى خصوصيت نداشته باشد،مولى،در مقام بعث و طلب،امر مىكند به همين عنوان جامع.مثلا مىگويد«اكرم انسانا»و آنگاه عقل ما را مخير مىكند بين اكرام هر فردى از افراد انسان.اين قسم از تخيير را تخيير عقلى گويند و منافاتى با تعيينى بودن ندارد زيرا در هر واجب تعيينى كلى،به حكم عقل،مكلف مخير است بين امتثال اين فرد يا آن فرد و ...يا مثل اشتر قلما...
و گاهى:اطراف واجب تخييرى،جامع ماهوى ندارند فقط جامع انتزاعى دارند.
مثل افراد كفارۀ افطار عمدى كه ما بين عتق،صيام،اطعام جامع ماهوى نيست و هركدام از مقولهاى جداگانه هستند.
در چنين مواردى،مولى،در مقام طلب،به دو صورت مىتواند امر كند:
الف.يا به عنوان انتزاعى و ساختگى(كه جامع بين آنهاست)امر مىكند.مثلا مىگويد:اوجد احد هذه الامور.
ب.و يا به هركدام مستقلا امر مىكند لكن با عطف به«او»(-يا)عاطفه كه دلالت بر ترديد و تخيير دارد.مثلا مىگويد«صم او اطعم او اعتق و...».اين قسم از تخيير را «تخيير شرعى»مىگوييم و مراد ما از واجب تخييرى،در قبال تعيينى،همين تخيير شرعى است نه عقلى.
٤.تخيير شرعى،خود،بر دو قسم است:
الف.گاهى تخيير بين متباينين است كه قدر متيقن در بين نيست.مانند تخيير بين صيام شهرين،اطعام ستين مسكينا،عتق رقبه.