مسايل كابل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٤٢ - ٦ - تقيه براى اتحاد و دوستى
فتاوى را كه مربوط به تعارض احاديث است براى شما بيان دارم:
(نمونه اول): مردى بنام عبد الوارث بن سعيد ميگويد بمكه مشرف شدم و ابو حنيفه (ره) را آنجا يابيدم باو گفتم چه ميگوئى در حق كسى كه بيعى بعمل آورده و شرطى هم (در بيع) نموده است؟ جواب داد بيع باطل است و شرط (نيز) باطل است. پس نزد ابى ليلى رفتم و همان مسأله را از او پرسيدم جواب داد بيع صحيح است و شرط باطل است. بعد پيش ابو شبرمه رفتم و مساله را از او پرسيدم او گفت بيع و شرط (هر دو) صحيح است.
با خود گفتم سبحان الله سه نفر از فقهاى عراق بر يك مسأله توافق ندارند، پس برگشتم بسوى ابو حنيفه و او را از فتواى دو نفر (ابو ليلى و ابو شبرمه) آگاه نمودم ابو حنيفه گفت من نميدانم كه آن دو تن چه گفتهند حديث كرد مرا عمر و بن شعيب از پدرش از جدش كه گفته است: نهى نمود رسولخدا (ص) از بيع و شرط. بنابراين بيع و شرط هر دو باطل است.
پس برگشتم بسوى ابى ليلى و او را از گفته ابو حنيفه و ابو شبرمه آگاه كردم. ابو ليلى گفت من نميدانم كه آن دو نفر چه بتو گفتهاند حديث كرد مرا هشام بن عروه از پدرش از عائشة (رض) كه گفتهرسولخدا (ص) امر نمود بمن كه بريرة را بخرم و آزادش كنم (و به شرطيكه فروشنده بريرة نموده اعتنا نكنم)، بيع صحيح است و شرط باطل است.
پس آمدم پيش ابن شبرمه و او را بقول ابو حنيفه و ابى ليلى خبر دارم او گفت نميدانم كه آن دو نفر بتو چه گفتهاند حديث كرد مرا مسعر پسر كدام از محارب پسر دثار از جابر كه گفت شتر خود را برسولخدا (ص) فروختم و