مسايل كابل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٢٥ - ٦ - تقيه براى اتحاد و دوستى
(ص) ثم نهانا عمر فلم نعدلهما.
ص ٢٣٣ ج ٩
كسى بجابر گفت عبد الله بن عباس و عبد الله بن زبير درباره دو متعه يعنى متعه حج و متعه زنان اختلاف نمودهاند جابر گفت ما هر دو متعه را در زمان حيات رسولخدا (ص) انجام دادهايم بعد ما را عمر از ان نهى نمود و هر دو را ترك كرديم.
كلام جابر صريح است كه جواز متعه نسخ نشده بود و در زمان خليفه اول نيز بحال خود بوده تا اينكه خليفه دوم از ان نهى نموده است.
٦- عن قيس
قال سمعت عبد الله يقول كنا نغزو مع رسول الله (ص) ليس لنا نساء فقلنا الا نستخصى فنهانا عن ذلك ثم رخص لنا ان ننكح المراة بالثوب الى اجل ثم قرء عبد الله يا ايها الذين امنوا لا تحرموا طيبات ما احل الله لكم و لا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين.
ص ١٨٢ ج ٩.
عبد الله بن مسعود ميگويد ما با رسول خدا (ص) جهاد ميكرديم و زن نداشتيم عرض كرديم ايا خود را خصيه نكنيم؟! پس انحضرت (ص) نهى فرمود از اين كار بعد براى ما اجازه داد زن را به لباس تا مدتى نكاح كنيم. بعد عبد الله آيه فوق را خواند: اى مومنان حرام نكنيد پاكيزه هائى راى كه خدا براى شما حلال نموده است ...
غرض عبد الله از قرائت آيه، نهى از حرام نمودن متعه است و اينكه حليت متعه ثابت است.
٧- عن عطاء
قدم جابر بن عبد الله معتمر فجئناه فى منزله فسأله القوم عن اشياء ثم ذكروا المتعة، فقال نعم استمعنا على عهد رسول الله (ص) و ابى بكر