خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٦ - ١/ ٢٠ محجبه شدن يك خانم بى حجاب در زوريخ
من ديدم هيچ جوابى ندارم؛ زيرا راست مىگفت. آنها كه به ما بدى نكرده بودند. ما خودمان به خودمان بدى كرديم و با اين بزرگواران و با مكتب انسانساز آنها قهر كرديم.
در اينجا شروع كردم به گريه كردن. جيغ مىزدم و مرتب مىگفتم: آقا! غلط كردم، اشتباه كردم، جبران مىكنم. سپس آقا امام حسين عليه السلام فرمودند: دخترم! اگر مىخواهى عاقبت به خير شوى و اگر مىخواهى ما از شماها راضى شويم اين گوشه عباى مرا بگير.
تا خم شدم و گوشه عباى آقا را گرفتم از خواب پريدم.
بعد از اين ماجراى خواب، دو ماه است كه باحجاب شدهام. دخترم هم باحجاب شده است. خودم و شوهرم نماز مىخوانيم و با خدا و قرآن و پيامبر صلى الله عليه وآله و اهل بيت عليهم السلام آشتى كردهايم. گريهها و آه و سوزهاى من از گذشتهام است كه چطور پانزده سال در جهل و نادانى بوديم و چقدر مردها موى سرم را ديدند. گريه مىكنم تا گناهانم پاك شود.
به او گفتم: اين كه امام حسين عليه السلام شما را از ضلالت و گمراهى نجات داد، همه از دعاهاى پدر و مادرت بوده، هميشه آنها را دعا كن و مواظب خود و بچههايت باش.