خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢ - ١/ ٩ دستيابى به علم تعبير رؤيا
چنان صدايم به گريه بلند شد كه از شدّت گريهام مادرم از خواب بيدار شد و مرا صدا زد كه چه شده؟ از خواب بيدار شدم گفتم: چيزى نيست خواب ديدم!
گفت: تو كه ما را كُشتى با اين خوابت.
صبح شد بعد از نماز صبح موقع صبحانه پدرم پرسيد: ديشب چه خوابى ديدى كه همه را از خواب بيدارى كردى؟
خواستم ماجراى شب گذشته را تعريف كنم كه من ديشب از منزل زدم بيرون، ترسيدم كتك بخورم، از طرفى دلم هم مىخواست كل ماجرا را براى پدر تعريف كنم. خلاصه دل به دريا زدم و كل ماجرا را براى پدرم تعريف كردم. پدر در حالى كه لقمه در دهانش بود بُغض گلويش را گرفت، با كمى مكث گفت: دوست دارى بروى طلبه بشى؟
من سرى تكان دادم و اظهار موافقت كردم. پس از مدتى وارد حوزه علميه شهرستان رودسر شدم و كمكم با علما و مدرسين و طلّاب آشنايى بيشترى پيدا كردم.
در دوران تحصيلى رفقا گاهى خوابهايى را مىديدند و براى هم تعريف مىكردند، در بسيارى از موارد قبل از اظهارنظر كردن ديگران، من تعبير آن را مىگفتم و اين براى دوستان و حتى مدرسين تعجبآور بود كه يك طلبه مبتدى امثلهخوان بتواند اين گونه خواب تعبير كند.
واقعيت آن بود كه خودم هم متوجه اين نكته نبودم كه چرا تعبير خوابها را مىفهمم تا اين كه يك روز يكى از اساتيد لمعه، تعريف از رؤياهاى صادقه و غيرصادقه به ميان آورد و قصه ابن سيرين كه من تا آن روز نشنيده بودم را تعريف كرد، تازه متوجه شدم كه تعبير رؤيا مىدانم.
وقتى به حوزه علميه قم آمدم (به احتمال قوى سال ١٣٤٧)، با مرحوم حجة الاسلام و المسلمين حاج [شيخ محمّد] فكور يزدى در حجره شيخ فضل الله نورى واقع در صحن مطهر حضرت معصومه عليها السلام آشنا شدم و با جنابشان انس گرفتم و