خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥٥ - ٣/ ١٢ درخت باكرامت
حور بريده بود، تا با آنها لوح و جعبه مصحف درست كند و نام امامان را در آنها حك نمايد. برادران از او خواستند كه با شاخههاى خشك، لوحهاى گردى فراهم آورد تا به مناسبت يادبود اولين سالگرد نبرد تموز ٢٠٠٦ (جنگ ٣٣ روزه لبنان)، نام شهيدانى را كه در رويارويى با دشمن صهيونيستى به شهادت رسيده بودند، بر روى آنها حك كند و بر درخت بياويزد.
حاج سليمان داوود درخت خشكيدهاى درست كرد، با شاخههايى كه گويى لفظ جلاله الله را نشان مىدادند و آنها را پس از اينكه با ماده فرنيش عايقكارى كرد، بر روى آسفالت گذاشت.
هاتفى در عالم خواب به حاج سليمان داود گفته بود كه او درختى خواهد ساخت كه در ميان مردم شهره خواهد شد. آن روز كه كار او تمام شد، ماشينى به كارگاهش آمد و مردى با هيبت و وقار از آن پياده شد و به سوى او آمد و از حاجى درخواست كرد كه ٤٣ فاتحه قرائت كند و برگشت. حاج سليمان نفهميد او كه بود، اما درخت بايد با ماده قطران قهوهاى به رنگ خاك بنت جبيل مقاوم، به اضافه عايق حرارتى عايقبندى مىشد.
درخت همواره در طول آئينهاى مختلف در بنت جبيل از اين سو به آن سو برده مىشد و سپس به جايگاه اصليش (سالن شهيدان) در برابر سمبُل «بهار آزادى و مقاومت»، بازگردانده مىشد. و هر شهيدى كه از مقاومت بنت جبيل پر مىكشيد، نامش بر لوحهاى آويزان بر درخت شهيدان بنت جبيل افزوده مىشد. پس از جنگ تَمّوز، شهيدان «الوعد الصادق» زياد شدند و در مجموع نامهاى آويخته شده به درخت به ٤٣ شهيد رسيد.
شب شنبه ٢٨ تَمّوز (ژولاى) سال ٢٠٠٧ و پيش از همايشى كه قرار بود سيد مقاومت در آن سخنرانى كند و مردم در سالن شهيدان به انتظار سخنرانى دبير كل نشسته بودند، ناگهان جوانى براى انجام كارى وارد سالن درخت حاوى نامهاى شهيدان شد، و ديد كه شاخههاى پيشتر بريده شده، برگ دادهاند و برگهاى سبزى