خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤٣ - ٣/ ٨ مجلس درس شهدا
كنيد ايشان از خودمان است. صداى شما را آقاى دكتر بهشتى شنيد، متوجه ما شد و فرمود: در را باز كن.
من داخل مسجد شدم. ديگر پايان درس بود، ولى آنچنان فضاى مسجد برايم لذتبخش بود كه توصيف آن برايم مقدور نيست. در اين حال من از آية الله شهيد بهشتى سئوال كردم كه: چرا آقاى رىشهرى بيرون ايستادهاند؟
ايشان فرمودند: جهت حفاظت آقايان مأمورند.
از خواب بيدار شدم.
اوّل تصورم اين بود كه من هم شهيد خواهم شد، ولى حدوداً بعد از چهل روز از اين رؤيا خبر شهادت فرزندم رسيد. دانستم كه سبب راه ندادنم به مسجد، اين است كه شهادت نصيب من نمىشود، اما حقير را در محفل شهدا حظّى هست.
امّا در مورد سؤالم از آية الله بهشتى و جواب ايشان به حقير، تعبير من اين است كه حضرت عالى شهيد نمىشوى و از خيانت بد خواهان در پناه خدا در امانى.
اما اين كه فرمودند: «ايشان جهت حفاظت مأمورند»، به نظر مىرسد كه حفاظت از شهدا، پاسدارى از راه آنها به وسيله تأسيس «دار الحديث» است ....