خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٤ - ١/ ١٨ گزارشى از عالم برزخ!
١/ ١٨ گزارشى از عالم برزخ!
در تاريخ ٢٣/ ٦/ ١٣٨٦ يكى از دوستان، ماجراى عجيبى را نقل كرد كه براى يكى از قاريان قرآن به نام آقاى محمد رضا خُرّميان[١] در حال سكته پيش آمده و لحظاتى را در عالم برزخ گذرانده بود. من مايل بودم شخصاً ايشان را ببينم و داستان را از زبان خودش بشنوم. چندى بعد به درخواست اينجانب ايشان به دفتر آستان حضرت عبدالعظيم عليه السلام تشريف آورد و آن ماجرا را همراه با چند خاطره جالب ديگر تعريف كرد. از ايشان خواهش كردم كه خاطرات خود را به صورت مكتوب ارائه نمايد، ايشان به درخواست اينجانب پاسخ مثبت داد. خاطره نخست ايشان كه مربوط به جريان سكتهاى است كه برايشان رخ داد، به اين شرح است:
در ٢٢/ ٩/ ١٣٨٤ كه روز شنبه بسيار سردى بود و فرداى آن مصادف با شهادت امام جعفر صادق عليه السلام بود، مشغول كار در دفتر امور مجلس وزارت امور خارجه بودم. ساعت يازده صبح جهت انجام كارى و براى رفتن به طبقه پنجم داخل آسانسور شدم. من در آسانسور تنها بودم. در حين حركت به طرف بالا احساس كردم گويا شخصى يك مشت محكم به شكمم زد. به اطاق خودم برگشتم و از دل درد به خود مىپيچيدم. فكر كردم كه شايد مسموم شدهام، لذا دو سه مرتبه آب خوردم، اما اثر
[١]. آقاى محمد رضا خُرميان، قارى بين المللى قرآن و كارمند وزارت امور خارجه جمهورى اسلامى ايران، براساس تقاضاى اينجانب در تاريخ ٢٣/ ٢/ ١٣٨٨ خاطرات موردنظر را مكتوب و ارسال كرد.