خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٩٨ - ٥/ ٤ خاطره اى از سفر به فيليپين«سرگذشت يك مبلغ توانمند مسيحى كه مسلمان شد»
بعد از انفجار برجهاى دوقلوى شهر نيويورك، در يكى از برنامههاى راديويى خود كه به طور زنده پخش مىشد، سؤالات مختلفى را در زمينه علتهاى به وجود آمدن اين حادثه مطرح كردم؛ از جمله مرخصى دسته جمعى كليه كارمندان يهودى مركز جهانى در روز حادثه. همچنين اقدامات حساب شده آمريكا در اين حادثه را، پيش زمينه حمله به افغانستان براى تنگتر كردن حلقه محاصره جمهورى اسلامى ايران تحليل كردم.
به فاصله كوتاهى اين سخنان در محافل و مجامع مختلف شهر سيبو مطرح شد. همين سخنان را در گردهم آيى ديگرى بيان كردم و بعد از آن در اتاق هتل محل جلسه استراحت كوتاهى كردم. فرد ناشناسى مراجعه كرد و گفت: استاد! گروه ما تصيم گرفته هديهاى را به پاس خدمات و سخنرانىهاى شما به جناب عالى اهدا كند.
بعد از آن تنها به ياد مىآورم كه هديه را باز كرده و با نور و صداى مهيبى مواجه شدم و هنگامى كه به هوش آمدم روى تخت بيمارستان بودم. در اين حادثه انگشتان دست راست و بينايى دو چشم خود را از دست دادم.
البته اين براى اولين بار نبود كه تهديد و يا مورد سوء قصد قرار گرفته بودم و تا آن روز تقريباً از پنج سوء قصد جان سالم به در برده بودم. به طور مثال يك بار ديگر هم هنگام اجراى برنامه راديويى از پنجره استوديو مورد سوء قصد قرار گرفتم و فردى با طپانچه مرا مورد هدف قرار داد كه به خواست خداوند، ضارب كه بعدها مشخص شد متعلق به نيروهاى مسلح فيليپين است ناكام ماند. همين واقعه محبويت مرا در ميان شنوندگان دو چندان كرد و در عين حال بر تهديدات مداوم تلفنى و نامهاى نسبت به من افزود كه هيچ يك نتوانست بر فعاليتهاى من اثر بگذارد.
در باره انگيزههاى ترور برخى معتقدند كه افراد و گروههايى هستند كه علاقهمندند صداى مرا خاموش كنند. به هر حال در آن زمان و بعد از بحثها و گفتگوهاى گستردهاى كه با برخى از برادران مسلمان در شهر كاگايان داشتم، كه بسيار موفقيتآميز هم بود، به داوائو آمدم و آن حادثه رخ داد.