خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧ - ١/ ٣ حواله پيامبر صلى الله عليه وآله
آقاى ميرزا يحيى نقل كرد كه در يكى از شبهاى چهارشنبه كه شب سرد زمستانى بود و برف سنگينى هم آمده بود، تصميم گرفتيم كه برنامه خودمان را به هم نزنيم و با تحمل مشكل به مسجد برويم. وقتى وارد مسجد شديم، ديديم اطاق دم در و اطاق آخر بعد از مسجد روشن است. معمولًا هر وقت جناب حاج شيخ ابوالقاسم كبير قمى شبهاى چهارشنبه به مسجد مىآمدند اطاق كنار درب ورودى و جناب حاج شيخ عبدالكريم حائرى هم اطاق آخر بعد از مسجد را انتخاب مىكردند. با كمال تعجب مشاهده كرديم كه اين دو بزرگوار هم در اين شب سرد زمستانى به مسجد آمدهاند. ما هم طبق معمول همه هفته در اطاق طرف راست مسجد بيتوته كرديم.
نيمههاى شب من برخاستم و براى رفتن به داخل مسجد آماده شدم، همين كه آهسته از اطاق بيرون آمدم، متوجه شدم كه جناب حاج شيخ ابوالقاسم از حجره خود خارج شده و به طرف حجره حاج شيخ عبدالكريم مىرود. كمى كنار ستون ايستادم. حاج شيخ درب اطاق آقاى حائرى رفته و گفت: شيخ عبدالكريم شما فردا درس دارى، مراجعه دارى، كمى استراحت كن.
ايشان در جواب گفت: چگونه استراحت كنم، مبالغى مقروضم و شهريه طلبهها هم دو ماه عقب افتاده.
شيخ در جواب مطلبى مانند اين گفت كه «خدا كريم است» و برگشت.
من نيز با شنيدن مشكلات اين بزرگان منقلب شده، داخل مسجد رفتم و مشغول عبادت شدم. چون تا وقت نماز صبح فاصله بود خواستم به اطاق برگردم، ديدم دوباره حاج شيخ ابوالقاسم از اطاق بيرون آمده و به طرف اطاق آقاى حائرى مىرود. كمى مكث كردم، ايشان درب اطاق رفته و بدون اين كه داخل شود به آقاى حائرى گفتند: بلند شو بخواب، پيغمبر صلى الله عليه وآله حواله فرمودند، و به طرف اطاق خود برگشتند.