خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢٠ - ٤/ ١٨ شفاى بيمار، در راه مكه
عمل آن بسيار مشكل است و معلوم نيست صد در صد نتيجه داشته باشد. ايشان دو بار مرا عمل كرد و نتيجه نگرفت. بار سوم هم فكّم به طور كلى بسته شد و غذا خوردن برايم خيلى مشكل بود. دندان كرسىام را كشيده بودم و غذاهاى مايع را كم كم به دهانم مىريختم.
وقتى اسمم براى حج درآمد، به دكتر مراجعه كردم. ايشان گفت: مشكلى براى سفر ندارى و ان شاء الله خداوند در اين راه، شما را كمك خواهد كرد. بعد از بازگشت بياييد تا ببينيم كه چه كارى مىتوان انجام داد.
زمانى كه وارد مدينه شدم، يكسره به حرم پيامبر و قبرستان بقيع رفتم. موقع حركت به مكه ديگر نااميد شده بودم، ولى چارهاى نبود و بايد به مكه مىآمديم. در مسجد شجره با دلى شكسته محرم شدم، به هنگام غسل كردن خيلى ناراحت بودم. گفتم: خدايا! در اين راه مرا شفا بده، من با اين وضع چگونه به ايران برگردم. نه آن پول لازم را براى خريد پلاتين دارم و نه نتيجه عمل معلوم است چه خواهد شد.
در اتوبوس كه مىآمديم يكى از آقايان كه همراه ما بود، گفت: دو نفر از خانمها بلند شوند و شام را بين زائران پخش كنند. من بلند شدم و شام را توزيع و آب و ميوهها را تقسيم كردم. بعد كه ظرفهاى غذا را جمع كردم، خسته شدم. فردِ همراهم گفت: شما با اين حالتان بياييد و استراحت كنيد.
همين كه آمدم استراحت كنم، ديدم آقايى با لباس معمولى و آقاى ديگرى با عباى سبز و عمامه مشكى و صورت جوگندمى آمدند. اين آقا، دو بار به سمت چپم زد و به من گفت: دخترم چرا پريشان و ناراحتى؟
گفتم: من به خانه ائمه آمدم ولى نتيجه نگرفتم، كجا مىتوانم با اين مشكلى كه دارم، نتيجه بگيرم؟
او گفت: نااميد نباش، خداوند كمكت مىكند.
گفتم: آقا! سر به سرم نگذار، ديگر از كجا كمك بگيرم؟