خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢٢ - ٣/ ٣ ديدار خدا با بدن زخمى!
از بس ناراحت بودم، در شرايط اوج ترورهاى منافقين و خطراتى كه وجود داشت، تنها و بدون محافظ به شيراز رفتم. بعد از نيمه شب به شيراز رسيدم. براى استراحت به هتلى رفتم و صبح اوّل وقت بدون اطلاع قبلى به دفتر آن شهيد بزرگوار رفتم. وقتى وارد شدم، مسئول دفتر ايشان پرسيدند: شما فلانى هستيد؟
گفتم: از كجا شناختيد يا مطلع شديد؟
گفتند: آقا بعد از نماز صبح به من فرمودند امروز اوّل صبح، فلانى مىآيد. براى من ملاقات ديگرى نگذاريد!
عجيبتر از اين اطلاعِ غيبىِ آن بزرگوار، گشودن گره قلبى من قبل از طرح مشكل بود. ايشان در همان ابتداى صحبت و قبل از اين كه بنده مشكلات خاصّ خود و منطقه را شرح دهم، به من فرمودند: فلانى! به نظر شما عالىترين نعمتى كه در اين دنيا خداوند عزوجل نصيب بعضى انسانها مىكند، كه رنگى بهشتى دارد و بالاتر از آن نيست، چيست؟
عرض كردم: خود حضرت عالى بفرماييد.
فرمودند: بالاترين نعمت براى انسانهاى عادى كه خود مظهر ولايت الهى نيستند، اين است كه خداوند، زندگى عادى دنيوى آنها را با شكل دادن حكومت ولايى در زمانشان تحت ولايت خود قرار دهد كه خواب و خوراك، تلاش و عبادت و همه چيز آنها تحت ولايت، سامان داده شود. اين نعمت در مقطعهاى محدود و كمترى [از تاريخ] براى انسانها شكل گرفته است. امروز با ولايت امام خمينى كه با تشكيل حكومت، سايهاش بر همه زندگى ما گسترده شده، خداوند، اين نعمت را به كلّ جامعه ما عطا فرموده است.
ايشان به گريه افتادند و بعد فرمودند: من مثل روشنى اين روز و آفتاب، ولايت اين امام بزرگوار را ولايت ائمه معصومين عليهم السلام و ولايت معصومين عليهم السلام را ولايت خدا مىدانم.
بعد ادامه دادند: ماها كه نماينده امام هستيم، در مركز اين نعمت قرار داريم و از هيچ چيزى نبايد گلهاى داشته باشيم. از نارحتى روحىاى كه دارى استغفار كن! در