علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٤١ - روش فیض کاشانی در شرح احادیث غیر فقهی بر اساس کتاب الوافی
سوی دیگر، تنها در جامعه انسانی دارای مصداق است. از دیدگاه مذکور، عقل مفهومی مشکک است که دارای مراتب مختلف وجودی است و هنگامی که به موجود نسبت یابد، تشکیک مفهومی آن نیز نسبت مییابد. از این رو، دایره مفهومی «کیس» و «کیاست» به معارف فرابشری راه نمییابد.
در ادامه حدیث مذکور، امام کاظم٧ خطاب به هشام گوید:
يا هشامُ! إِنَّ لِکُلِّ شئٍ دليلاً و دليلُ العقلِ التفکرُ و دليلُ التفکرِ الصمتُ و لکُلِّ شَیءٍ مطيةٌ و مطيةُ العقلِ التواضعُ و کَفی بِکَ جَهلاً أن تَرکَبَ ما نُهيتَ عَنه.
فیض در توضیح عبارت «إنّ لکلِّ شیء دليلاً» مینویسد:
یعنی هر چیزی را دلیل و راهنمايی است که آن را به مطلوب خود میرساند. پس عقل، به واسطه تفکر، به مطلوب میرسد و تفکر با صمت [سکوت] میسر است؛ یعنی، نشانه عاقل بودن انسان تفکر همیشگی اوست. آیا ندیدهای که در هنگام تفکر سکوت اختیار میکنی؟
«مطية» همان شتری است که بر پشت آن سوار میشوند. مراد از عبارت «مطيةُ العقلِ التواضعُ»،خاکساری و پیروی از اوامر و نواهی عقل است. فیض سخن استاد خویش صدرالمتألهین را ذکر میکند که فرمود:
ماده عقل همان نفس است. هر مادهای که مستعد یک صورت کمالی است، استعداد آن تنها به این علت است که عاری از فعلیت و وجود همجنس خود است. و در غیر این صورت، قابلیت آن را نخواهد داشت. همچنین نفس تا هنگامی که متصف به صفت تواضع و فقر نگردد، مرکب عقل نخواهد شد؛ عقلی که همان صورت کمالی است و اشیا به واسطه آن، در ذهن آدمی معقول میگردد.[١]
ملاصدرا در توضیح عبارت «لکُلِّ شیءٍِ دليلٌ» نحوه ارتباط میان عقل و تواضع را به واسطه ماده عقل که همان نفس است، بیان میکند.
«تواضع» صفتی است که نفس به آن متصف میگردد؛ چنانکه پیش از این گفته شد، مراتب عقل را میتوان بر اساس تواضع موجودات در جهان هستی دانست؛ لیکن بنا بر دیدگاه فیض ـ که بر آمده از روایت معصوم٧ است ـ زمینه تفکر و تعقل سکوت است.
چنانکه سخن فیض و صدر المتألهین را در کنار یکدیگر نهاده، مقایسه نمايیم، به این نکته رهنمون میگردیم که «تواضع نفس» در مقابل خداوند موجب سکوت میگردد و سکوت زمینه ساز تفکر و تعقل است. تعقل نیز موجب تکامل است؛ چنانکه گذشت، ارتباط میان این مفاهیم از دیدگاه این دو حکیم متأله، افزون بر یک سیستم اخلاقی و ارشادی، در یک نظام جامع هستی شناختی جای میگیرد.
رویکرد ملاصدرا و فیض نسبت به مفاهیم اخلاقی، علاوه بر یک رویکرد پسینی، دارای صبغهای پیشینی است. از دیدگاه ایشان، مفهومی که از «نفس» در علم اخلاق مطرح میگردد، مرتبط و حتی مبتنی بر مفهومی است که در علوم کلی و حکمی دربارة آن بحث میشود. از این رو، ملاصدرا مینویسد:
[١]. همان، ص٥٥.