علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٣٧ - روش فیض کاشانی در شرح احادیث غیر فقهی بر اساس کتاب الوافی
چیز و همه جا را در بر گرفته است. و اصل وجود، رحمت پروردگار است. از عبارات نورانی قرآن نیز آشکار است که فرمود: Gمَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّـهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَفْسِكَF[١].[٢]
فیض صفات جمالیه خداوند را نسبت به بندگان، بالذات و صفات جلالیه او را «بالإضافه» برمیشمرد. بنا بر اين صفات جمالیه الهی بر صفات جلالیه پیشی گرفته است. از این رو، دیدگاه فیض دربارة صفات جلالیه و جمالیه، علاوه بر پشتوانه عقلی، دارای مستند روايی است.
تأثیر شرح اصول کافی ملاصدرا در تعلیقات فیض
ملامحسن فیض کاشانی، فیلسوفی است که در مکتب حکمت متعالیه به تحصیل معرفت پرداخته است. فیض در شرح محتوای احادیث اهل بیت: از اقوال و آراي استاد خویش صدرالمتألهین شیرازی
مدد میجوید.
هدف او از ذکر این اقوال، فقط بیان نظر استاد خویش نیست، بلکه در واقع، حاکی از اندیشه و روش تفسیری و تأویلی اوست. در اینجا، به نمونههايی از تأثیر شرح صدرا در الوافی اشاره میگردد.
١. تفسیر و تحلیل شرح ملاصدرا دربارة حدیث «لما خلق الله العقل...»
فیض در شرح نخستین حدیث الکافی، «لما خلق الله العقل» تلویحاً به رأی استاد خویش ملاصدرا اشاره نموده است؛ لیکن نحوه بیان او تا حدی متفاوت است.
او نخست، عقل را جوهر ملکوتی و نورانی معرفی میکند که خداوند آن را از نور عظمت خویش آفریده است و به واسطه آن آسمانها و زمین و تمامی نعمات الهی پدید آمده است.
فیض، عقل را نور وجود دانسته، بیان میکند که اگر عقل نبود، همه چیز در ظلمت عدم فرو میماند. فیض معنای عقل را بر دو چیز حمل نموده، بر اساس هریک از آن دو، اقبال و ادبار عقل را توجیه و تفسیر نموده است:
الف. او، عقل را به تبعیت از استاد خویش ملاصدرا، بر روح پیامبر٦ تطبیق نموده است؛ لیکن این دیدگاه را به گونهای کاملتر بیان نموده است. او در این مورد چنین مینویسد:
آن (عقل)، همان نور پیامبر ماست و همان روحی است که نور معصومان: و ارواح انبیا از آن گرفته شده است.[٣]
فیض در این عبارت، به طور ضمنی به نکتهای ظریف اشاره میکند. آن نکته، این است که نور هستی، نور انبیا و معصومان: است و نور هستي در طول نور رسول اکرم٦ است.
فیض توضیح میدهد که اقبال و ادبار در این حدیث بنا بر دو معنای مختلف عقل، دارای دو معنای متفاوت است. اگر عقل را بر روح پیامبراکرم٦ پس از ظهور در این جهان حمل کنیم. بنا بر اين، اقبال
[١]. سورۀ علق، آيۀ ٤ و ٥.
[٢]. تفسیرالصافی، ج١، ص٣١.
[٣]. همان.