علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٣١ - روش فیض کاشانی در شرح احادیث غیر فقهی بر اساس کتاب الوافی
دانستهایم که او بنا بر مشیت خود، بر کار ما چیره است و بنا بر اراده خود آنها را تدبیر میکند. او از صفات امثال ما پیراسته است.[١]
وي در ادامه این مطالب مینویسد:
اگر خداوند را از این نظر بشناسیم، او را به واسطه خودش، شناختهایم، در آیات مختلفی از قرآن مجید به اينگونه از شناخت و معرفت الهی اشاره شده است: Gإِنَّ فِي خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لآيَاتٍ لَأُوْلِي الْأَلْبَابِF.[٢]
دیدگاه فیض دربارۀ «معرفة الله باللهِ» مشروط به تحقق دو امر است:
١. معرفت به افتقار وجودی اشیا و اينكه قوام اشیا بالذات نیست.
٢. تأمل در آن وجه از اشیا که مقوم ذات هر شیء است و به سوی خدا میگراید. نحوه قوام ذات شیء و افتقار آن به مبدأ وجود در اثر فلسفی فیض، أصول المعارف، اينگونه تبیین گردیده است:
موجودية الماهية عبارة عَن کونِها بحيثُ تُنتَسَبُ إلی موجِدها و ترتبط به. فَهیَ موجودة بهذا الکون لابالذات، و الموجود بالذات کونها علی هذه الحيثية دون نفسها بما هی هی.[٣]
استاد جلالالدين آشتیانی در توضیح این عبارت فیض، چنین مینویسد:
ماهیت عبارت است از امری که به واسطه ارتباط به مبدأ خود متحقق شده است و چون معلول، حقیقتی غیر از نفس ارتباط به علت حقیقی ندارد و معالیل امکانیه عین ارتباط به حق اولاند و نفس احتیاج و فقرند، نسبت به غنی مطلق و ماهیات به واسطه وجود مرتبط به علت هستند. پس ملاک موجودیت در ماهیات به آن است که با وجود متحد شوند و به آن منضم گردند. از اين رو، به وجود حقیقیشان موجود است و ملاک معلولیت نیز در وجود موجود است. پس مرتبط به علت و صادر از علت وجود است، نه ماهیت.[٤]
دیدگاه فیض در مورد «وجه» در عبارات قرآنی و مراد او از این واژه در شرح این حدیث ناظر بر آن بعد و جهت از شیء است که مقوم آن است. وجود اشیا در عالم وجود، بالذات نیست، بلکه هر شیء دارای افتقار وجودی نسبت به علةالعلل است.
فیض در تفسیر الصافی، آن دسته از احادیث تفسیری را که درباره عبارت قرآنی Gكُلُّ شَىْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُF روایت گردیده و بیانگر معنای «وجه» است، نقل نموده است:
فی التوحيد، عن الباقر٧: إنّ اللهَ ـ عزوجلّ ـ أَعظمُ مِن أن يوصَفَ بالوجهِ، لکن معناه کلُّ شیءٍ هالکٌ إلا دينُه و الوجهُ الذی يؤتَی مِنه؛[٥]
[١]. سورۀ ابراهيم، آيۀ ١٠.
[٢]. الوافي، ج١، ٣٣٩.
[٣]. سورۀ فصلت، آيۀ ٥٤.
[٤]. سورۀ حدید، آيۀ ٤.
[٥]. سورۀ واقعه، آيۀ ٨٥.