مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦ - نسب اربعه
انسان و از آتش و از شهر و کوه و امثال اینها داریم و برای فهماندن این معانی و تصورات نامهای مزبور را به کار میبریم که «اسم عام» خوانده میشوند. این سلسله معانی و مفاهیم و تصورات را «کلّی» مینامیم زیرا قابل انطباق بر افراد فراوانی میباشند و حتی قابلیت انطباق بر افراد غیر متناهی دارند.
معمولًا در کارهای عادی خود سر و کار ما با جزئیات است؛ میگوییم: «حسن آمد»، «حسن رفت»، «شهر تهران شلوغ است»، «کوه دماوند مرتفعترین کوههای ایران است». اما آنجا که وارد مسائل علمی میشویم سروکارمان با کلّیات است؛ میگوییم: مثلث چنین است، دایره چنان است، انسان دارای فلان غریزه است، کوه چه نقشی دارد، شهر باید چنین و چنان باشد.
ادراک «کلّی» علامت رشد و تکامل انسان در میان جانداران است. راز موفقیت انسان- بر خلاف حیوانات- به درک قوانین جهان و استخدام آن قوانین و ایجاد صنایع و تشکیل فرهنگ و تمدن، همه در ادراک کلیات نهفته است. منطق که ابزار صحیح فکر کردن است، هم با جزئی سر و کار دارد هم با کلّی، ولی بیشتر سر و کارش با کلیات است.
نسب اربعه
از جمله مسائلی که لازم است دانسته شود، انواع رابطه و نسبتی است که دو «کلّی» با یکدیگر ممکن است داشته باشند. هر کلی را نظر به این که شامل افراد بسیاری است اگر با یک کلی دیگر که آن نیز شامل یک سلسله افراد است مقایسه کنیم یکی از چهار نسبت ذیل را با یکدیگر خواهند داشت:
تباین
تساوی
عموم و خصوص مطلق
عموم و خصوص من وجه
زیرا یا این است که هیچیک از این دو کلی بر هیچیک از افراد آن کلی دیگر صدق نمیکند و قلمرو هر کدام از اینها از قلمرو دیگری کاملًا جداست. در این صورت نسبت میان این دو کلی نسبت «تباین» است و آن دو کلی را «متباینین» میخوانند.