مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٨ - غرر دوّم در اثبات هیولای اولی به اصطلاح مشّائین
جوهری عبارت است از اینکه ماهیتی به نحوی باشد که قابلیت ابعاد سه گانه داشته باشد؛ وجود چنین ماهیتی در خارج عین تشخّص واقعی اوست.
ج. مقدّمه سوم این است که: «دو امر متقابل هرگز یکدیگر را قبول نمیکنند بلکه شیء ثالثی لازم است که متناوبا آندو را بپذیرد».
توضیح این که بعضی امور با یکدیگر تقابل دارند یعنی غیر قابل اجتماعاند.
«متناقضین» یعنی وجود یک چیز و عدم آن چیز با یکدیگر تقابل دارند، و همچنین «متضادّین» از قبیل سفیدی و سیاهی، یا حرارت و برودت با یکدیگر تقابل دارند؛ همچنین است عدم و ملکه نظیر غنا و فقر.
هرگز دو امر متقابل، یکدیگر را قبول نمیکنند. مثلًا وجود، عدم را و یا عدم، وجود را قبول نمیکند بلکه ماهیت که امر ثالث است متناوبا هم وجود را قبول میکند و هم عدم را. سفیدی نیز سیاهی را نمیپذیرد و سیاهی هم سفیدی را نمیپذیرد- یعنی سفیدی سیاه نمیشود و سیاهی هم سفید نمیشود- امّا جسم که امر ثالث است متناوبا هم سفید میشود و هم سیاه. غنا فقر را نمیپذیرد و فقر غنا را نمیپذیرد ولی یک انسان، هم میتواند غنا را بپذیرد و هم فقر را.
اتّصال جوهری، نقطه مقابل انفصال جوهری است. انفصال جوهری این است که یک واحد جوهری به صورت دو واحد درآید.
اکنون میگوییم همان طور که وجود و عدم، سفیدی و سیاهی، فقر و غنا یکدیگر را نمیپذیرند بلکه امر ثالثی لازم است که هم پذیرنده این باشد و هم پذیرنده آن، اتّصال و انفصال نیز همدیگر را نمیپذیرند، پس اگر در موردی متعاقبا اتّصال و انفصال صورت گرفت دلیل بر این است که امر ثالثی وجود دارد که گاهی متّصل است و گاهی منفصل.
د. مقدّمه چهارم این است که وقتی جسم متّصل واحد تبدیل به دو متّصل میشود و یا دو منفصل تبدیل به یک متّصل میشود، چنین نیست که آنچه قبلًا موجود بود به کلّی معدوم شود و از نو چیز دیگری موجود شود که هیچ رابطهای با اوّل ندارد، بلکه قطعاً چیزی در بین است که آن چیز قبلًا متّصل بود و اکنون منفصل است و یا قبلًا منفصل بود و اکنون متّصل است و آن چیز در هر دو حالت باقی است.
پس از این مقدّمات چهارگانه توضیحی، میگوییم: هنگامی که یک صورت جسمیه که یک جوهر ممتدّ است دو قسمت میشود، متّصل واحد که شخص واحد