مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٦ - غرر دوّم در اثبات هیولای اولی به اصطلاح مشّائین
میشود هم ابتدای آن یکی. ولی عدد ٤ یا ٥ و یا هر عدد دیگر نیز کمّیت است امّا کمّیت منفصل، یعنی کمّیتی که میان ابعاض و اجزاء آن، حدّ مشترک که هم به این جزء تعلّق داشته باشد و هم به جزء دیگر نمیتوان فرض کرد. مثلًا عدد ٤ تقسیم میشود به ٢ و ٢، یا عدد ٥ تقسیم میشود به ٢ و ٣، و دو جزء حاصل از این عدد به هیچ وجه حدّ مشترک ندارند چنانکه واضح است.
اتّصال به این معنی را عرف نمیشناسد؛ این مفهوم، مفهومی است که علمای ریاضیات آن را درک میکنند [١].
مفهوم دیگر این لغت مفهومی است فلسفی. برای اینکه با این مفهوم آشنا بشویم باید به مطالبی که قبلًا ذکر کردهایم برگردیم.
پر واضح است که اجسامی که ما در برابر خود میبینیم جوهرند و قابل ابعاد سه گانهاند؛ امّا جوهرند یعنی حالت شیء دیگر و نعت شیء دیگر نمیباشند، وجودشان برای خودشان است نه برای شیء دیگر، و به تفسیر شیخ در الهیات شفا- که شاید موافق تعبیر ارسطو باشد- وجود جوهر در شیء دیگر نیست (ولی بعد متأخرین میان «وجود فی نفسه» و «وجود لنفسه» فرق گذاشته و اصطلاح را تغییر دادهاند) امّا اینکه قابل ابعاد سه گانهاند به این معنی که ممکن است در داخل آنها سه خط فرض کنیم که هر سه عمود بر یکدیگر و در یک نقطه تلاقی کرده باشند و زاویههایی که از تلاقی این خطوط پیدا میشود همه زاویه قائمه باشد، در صورتی که در یک سطح فقط دو خط میتوانیم بر یکدیگر عمود کنیم به نحوی که زاویهای که در میان آنها پیدا میشود زاویه قائمه باشد. این است که در تعریف جسم گفتهاند:
«جوهر یمکن ان یفرض فیه خطوط ثلثة متقاطعة علی زوایا قوائم.»
قبلًا گفتیم که متکلّمین مدّعی هستند این جوهر جسمانی با این خاصیت
[١]. اینکه ما این مفهوم را «مفهوم ریاضی» نامیدیم به اعتبار این است که مورد استعمال علمای ریاضیات است، و امّا اینکه این تعریفات به طور کلّی وظیفه چه علمی است؟ آیا وظیفه خود ریاضیات است یا وظیفه فلسفه است؟ یعنی آیا فلسفه عهدهدار این گونه تقسیمات و تعریفات است و وظایف علوم تنها بیان احکام است و یا وظیفه خود علوم است؟ مطلبی است که اکنون مورد بحث ما نیست.
بدیهی است که فلاسفه این تعریفات را وظیفه فلسفه میدانند و تعریف مذکور برای کمّ متّصل در مباحث «جواهر و اعراض» که از مباحث فلسفه است بیان شده است و علمای ریاضیات از فلاسفه اقتباس کردهاند.