مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٨ - غرر اوّل بیان آراء گوناگون در حقیقت جسم طبیعی
صورت جسمیه است؛ یعنی این چیزی که ما آن را «جرم اتّصالی»، «واقعیت ممتدّ و کشدار» میخوانیم به منزله پوششی است که یک واقعیت دیگر آن را به خود گرفته است که ما آن واقعیت را «هیولی» مینامیم و به زودی، هم او را تعریف و هم اثبات خواهیم کرد.
از نظر اشراقیون، مادّه اوّلی جهان که مادّة المواد و هیولای اولی است همین صورت جسمیه است که متّصل واحد است. ولی از نظر مشّائین، صورت جسمیه غیر از مادّه اصلی و اولای جهان است، مادّه اوّلی جهان حقیقتی است بی تعینتر و نا مشخّصتر از صورت جسمیه. مادّه اوّلی را میتوان با دلیل عقل و فلسفه وجودش را کشف کرد ولی هرگز نمیتوان آن را از سایر اشیاء یعنی از صورتهایی که به خود میگیرد عریان کرد و تنها تماشا نمود. به قول بوعلی مانند زن زشتی است که امتناع دارد چهرهاش هویدا گردد، چهره خویش را با جامه خویش میپوشد و تا جامه را عقب بزنی آستین پیش میآورد و چهره را پنهان میکند.
ضمناً لازم است این نکته روشن شود که حاجی سبزواری در اینجا کلمه «رواقی» به کار برده است و در شرح منظومه توضیح میدهد که مقصودش از «رواقیون» افلاطون و پیروان اوست.
در اینجا دو اشکال است: یکی اینکه در اصطلاح تاریخ فلسفه، هرگز افلاطون و افلاطونیان را «رواقی» نمیخوانند. رواقیان طبقهای هستند که تقریبا سه نسل بعد از افلاطون پیدا شدهاند. مؤسّس مکتب رواقی که یک مکتب اخلاقی و عملی است نه یک مکتب نظری، مردی است به نام «زنون قبرسی». ولی در کتب فلسفه اسلامی مکرّر دیده میشود که از افلاطون و افلاطونیان به عنوان «رواقیون» یاد شده است، همچنانکه حکمای اسلامی آنها را «اشراقیون» نیز میخوانند. اطلاق کلمه «رواقی» به آنها قطعا اشتباه است و شاید منشأ اشتباه، تعبیری است که شهرستانی در دو جای ملل و نحل دارد که «رواقیون» را در مقابل «مشّائین» ذکر میکند. ولی «اشراقی» نامیدن آنها البتّه صحیح است و ظاهرا این اصطلاح را نیز حکمای اسلامی وضع کردهاند.
اشکال دوم این است که قطع نظر از اینکه «رواقی» نامیدن افلاطون و افلاطونیان صحیح است یا صحیح نیست، انتساب این عقیده به افلاطون اساسی ندارد. آنچه مسلّم است این است که ارسطو معتقد به ترکیب جسم از هیولی و صورت