مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٥ - وجه اختلاف دو طرز فکر قدیم و جدید در باب حرکت
دیگر اینکه ما تسلسل را در مورد عللی که در وجود با هم اجتماع ندارند باطل فرض کردهایم و حال آنکه براهین بطلان تسلسل فقط موردی را ابطال میکند که آن علل در آن واحد با هم مجتمع باشند نه اینکه معلول در زمانی باشد و علّت در زمان پیشین، و اساساً علّت واقعی امکان ندارد که از معلول خود در زمان منفک گردد، تنها علل به اصطلاح «اعدادی» هستند که از معلولات منفک میگردند و چنانکه در محلّ خود ثابت شده است علل اعدادی علل واقعی نمیباشند. به هر حال در بیان فوق چنین فرض شده است که تسلسل امور متعاقبه زمانیه محال است و حال آنکه این گونه تسلسل محال نیست.
خلاصه مطلب اینکه برهان منسوب به ارسطو و ارسطوئیین متّکی به چهار اصل است:
١. حرکت در اجسام عالم وجود دارد.
٢. هر حرکت به قوّه محرّکهای احتیاج دارد.
٣. هر شیء جسم یا جسمانی، متحرّک است.
٤. تسلسل علل ممتنع است.
اگر کسی در یکی از این مقدّمات خدشه کند، مثلًا منکر وجود حرکت گردد (مانند زنون الیائی و بعضی از متکلّمین اسلامی و بعضی از متفلسفین جدید) و یا اینکه حرکت را نیازمند به قوّه محرّکه نداند (مانند طرفداران قانون جبر در حرکت که مدّعی هستند که خود حرکت محتاج به علّت نیست، بلکه تغییر حرکت محتاج به علّت است) و یا منکر ملازم بودن جسم و جسمانی با حرکت گردد (مانند بوعلی سینا که منکر حرکت طبایع جوهریه جسمانیه است) و یا منکر امتناع تسلسل علل گردد (مانند بسیاری از حکمای جدید از قبیل کانت که مسأله امتناع تسلسل علل را مشکوک تلقّی کردهاند)، برهان منسوب به ارسطو مبنی بر اثبات محرّک اوّل مخدوش خواهد بود.
این نکته نا گفته نماند که مقصود ارسطو از «محرّک اوّل» عبارت است از موجودی ثابت و غیر ممکن التحرّک و مجرّد از جسمانیت. نکته دیگر اینکه این برهان نوعی برهان خلف است مثل همه براهینی که در آنها امتناع تسلسل به کار میرود.
از آنچه گفته شد معلوم شد که اختلاف تقریر اوّل و تقریر دوم در تفسیر مقدّمه دوم از مقدّمات چهار گانهای است که ذکر شد. بنا بر تقریر اوّل قوّه محرّکه عبارت است از طبیعت خود جسم که با وی متّحد است و ظرف مکان و ظرف زمان هر دو یکی است. و