مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٨ - بحث و انتقاد
نیازمند به عامل است؛ به این معنی [که] اثر نیروی خارجی آن است که حالت حرکت جسم را تغییر دهد، یعنی آن را تند یا کند کند و یا تغییر جهت دهد. پس رابطه نیرو و حرکت در اصل حرکت نیست، در تغییر حرکت است و به همین دلیل تقسیم حرکت به طبعی و قسری بی اساس است، زیرا آن تقسیم مبتنی بر فرض ارسطویی است که مدّعی است رابطه نیرو و حرکت در اصل حرکت است [١].
و اشکال دوم این است که: از این بحث نتیجه عملی نمیتوان گرفت. نتیجه عملی مهمّی که قدما از این تقسیم میگرفتند همان است که در همان بیت دوم از چهار بیت حاجی سبزواری اشاره شده است یعنی اینکه حرکت قسری نمیپاید (القسر لا یدوم)، امّا طبق نظریه جدید هیچ حرکتی نیست که به خودی خود پایان پذیرد، هر حرکتی اگر به مانع و عایق بر نخورد برای همیشه دوام پیدا میکند.
امّا این اشکالها یا ایرادها درست نیست.
اوّلًا، اینکه میگویند طبق یک نظریه ارسطویی مدت دو هزار سال علما معتقد بودند که اصل حرکت وابسته به نیروست، نیاز به توضیح دارد. عقیده علمای پیشین این بود که حرکت هر جسم وابسته به نیروست، ولی آنها چون از جنبه فلسفی این مطلب را ادا کردهاند نه از جنبه طبیعی و فیزیکی، لذا به نیروی خارجی وارد بر جسم نظر نداشتهاند. آنها معتقد بودند که حرکت (یعنی خود حرکت، نه صرفا تغییرات آن) وابسته به نیرویی است که به حکم برهان فلسفی همراه جسم متحرّک و متّحد با آن است. معتقد بودند هر جسم در واقعیت خود مرکب از دو جهت و دو حیثیت است که به یک حیثیت متحرّک است، و آن همان است که جرم محسوس آن را تشکیل میدهد، و به یک حیثیت دیگر محرّک و راننده جسم است و آن حیثیت قابل لمس نیست، فقط به حکم عقل وجود آن را کشف میکنیم. این حیثیت همان است که به نامهای «طبیعت»، «صورت نوعیه» و غیره خوانده میشود.
از نظر آن دانشمندان، سنگ چه در وقتی که رو به پایین میآید و چه در وقتی که رو به بالا میرود تحت تأثیر نیروی داخلی و ذاتی خودش است، گو اینکه در وقتی که از پایین به بالا میرود تحت تأثیر عکس العملی است که نیروی داخلی و ذاتی در
[١]. این بحث در مقاله «پرسشهای فلسفی ابو ریحان از بوعلی» در مجموعه مقالات فلسفی به شکل بهتری بیان شده است، مراجعه شود.