مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٠ - مقدّمه هفتم
غیر خارج از ذات، جعل متصوّر نیست. بنابراین جعل ذات برای ذات معنا ندارد یعنی معنی ندارد که ما مثلًا انسان را انسان قرار بدهیم زیرا انسان بالضروره انسان است؛ یعنی چیزی که مفروض الانسانیه است دیگر معنی ندارد که انسانیت برای او قرار داده بشود، عینا مثل اینکه چوب راستی را به دست کسی بدهید و بگویید: «این را راست کن». به حکم بداهت عقل، هر کسی میگوید مستقیم را نمیشود مستقیم کرد زیرا مستقیم هست. و یا مثل این است که عالم به یک مسألهای را بخواهیم تعلیم بکنیم. و به تعبیر دیگر انسان را انسان قرار دادن عین فرض تحصیل حاصل است. و همان طوری که انسان را نمیشود انسان قرار داد، نمیشود انسان را حیوان یا ناطق قرار داد زیرا فرض انسانیت نمیشود مگر آنکه حیوان و ناطق بوده باشد؛ و همچنین چهارتا را نمیشود زوج کرد زیرا نمیشود که چهارتا زوج نباشد. بلی، میشود به طور جعل تألیفی چوب را که راست نیست راست کرد و یا انسان را تعلیم کرد و یا نطفه را انسان کرد و یا جسم را حرارت داد و یا به جسم حرکت داد (حرکت عرضی)، زیرا عالم بودن برای انسان، و راست بودن برای چوب، و حرکت یا حرارت برای جسم، اموری هستند قابل انفکاک، بر خلاف عالم بودن برای عالم به همان چیز، و راست بودن برای یک جسم مستقیم، و حرارت داشتن برای یک جسم حارّ، و حرکت داشتن برای یک جسم متحرّک، که اموری غیر قابل انفکاک هستند؛ و این است معنای این بیت که میگوید:
فی عرضی قد بدا مفارقا | لا غیر بالجعل المؤلّف انطقا | |