مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٩ - مقدّمه هفتم
همین مثال بین محیط دایره و هر یک از شعاعهای کمان دایره یک نسبت معینی هست که مثلًا «محیط دایره برابر است با حاصلضرب قطر دایره در عدد پی» و این یک وجه بیشتر ندارد یعنی در اینجا معنی ندارد که گفته شود «چرا محیط دایره بیشتر و یا کمتر از این مقدار نیست؟».
مقدّمه هفتم
منطقیین اصطلاحی دارند و میگویند هر معنا که بر یک فرد حمل میشود یا از ذات و ماهیت آن فرد خارج نیست و یا خارج است. اگر خارج نبود، مثل حیوانیت و یا ناطقیت نسبت به انسان، این را «ذاتی» مینامند و اگر خارج از ذات و ماهیت بود و در قوام ماهیت دخالت نداشت (به شرحی که در منطق بیان شده) این را «عرضی» مینامند، مثل ضاحک بودن نسبت به انسان. آنگاه میگویند «عرضی» بر دو قسم است: یا «عرضی لازم» است یعنی غیر قابل انفکاک است و یا «عرضی مفارق» یعنی قابل انفکاک. اوّلی مثل زوجیت نسبت به اربعه، و دومی مثل ضاحکیت برای انسان.
در اینجا باید اشاره کرد که گاهی به عرضی لازم هم در اصطلاح دیگری از اصطلاحات منطقیین «ذاتی» گفته میشود. در این حال آنچه در اصطلاح گذشته «عرضی لازم» خوانده شده بود، در این اصطلاح «ذاتی» نامیده میشود و مثلًا گفته میشود: «زوجیت، ذاتی چهار است». این است که همیشه در منطق گفته میشود که «ذاتی» دو اصطلاح دارد: یکی ذاتی باب «ایساغوجی» (یعنی کلّیات خمس) که مقصود همان اصطلاح اوّل است یعنی چیزی که خارج از ذات چیز دیگر نیست، عین ذات یا جزء ذات است [١]؛ و گاهی گفته میشود ذاتی باب «برهان» یعنی چیزی که از ذات قابل انفکاک نیست، خواه از آن جهت که خارج از ذات نیست و یا از آن جهت که لازم لاینفک ذات است، و این اصطلاح دومی است که اینجا اشاره کردیم.
حالا که دو اصطلاح معلوم شد میگوییم همان طوری که در مقدّمه ششم بیان شد جعل تألیفی تنها در موردی متصوّر است که [آن] مورد، اتّصاف شیء به یک امر عرضی ممکن الانفکاک باشد؛ در امور غیر قابل انفکاک، خواه خارج از ذات و خواه
[١]. یعنی نوع و جنس و فصل.