مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٠ - طرز فکر منکرین اتّحاد عاقل و معقول
هیچ فرقی نیست، تنها فرقی که هست در قوّت و کمالات ثانیه و نقوشی است که بر این نفوس نقش بستهاند. بدین ترتیب باید بگوییم نفس خود ابن سینا از آن هنگامی که به صورت جنینی بوده تا هنگامی که آخرین مراحل افکار فلسفی خود را به صورت کتاب اشارات خلاصه میکرده، جز از لحاظ صور و نقوش عارضی فرقی نکرده است.
به هر حال از نظر منکرین اتّحاد عاقل و معقول، نفس در ذات خود جوهری است دارای قوای مختلف که آن قوا در بدن حلول داشته و به منزله آلات و ابزارهای نفس به شمار میروند و نفس در ذات خود یک جوهر تمامی است که تدریجا به واسطه این قوای ادراکی، صور و نقوشی در آن حاصل میشود و نفس استعداد قبول این اعراض را دارد. هنگامی که نفس چیزی را درک میکند عامل ادراک کننده، خود نفس (و یا قوّه و آلت نفسانی) است و شیء ادراک شده همان صورت است که قائم به نفس و حالّ در نفس است. پس مدرک یا عاقل، یک جوهر است که همان خود نفس است و مدرک یا معقول، یک عرض است که همان صورت ادراک شده است. پس همیشه عاقل غیر از معقول و همچنین حاسّ غیر از محسوس و متخیل غیر از متخیل است.
بنابر قول منکرین اتّحاد عاقل و معقول، مثل نفس مثل نویسندهای است که با قلمی و مرکبی بر صفحه کاغذی مینویسد؛ یعنی نفس به منزله شخص نویسنده، و قوای ادراکی از قبیله قوّه باصره و سامعه و غیره به منزله قلم، و موادّ خارجی که در اثر تماس با آنها صورت پیدا میشود به منزله مرکب، و صفحه ذهن و لوح نفس به منزله صفحه کاغذ است و همان طور که کاغذ در اثر نقوش بر کاغذیتش افزوده نمیشود نفس نیز چنین است. یکی از اشکالات این قول این است که آیا محلّ ادراکات ما در «بدن» است و هر ادراکی محلّی در بدن دارد و یا محلّ ادراکات، «نفس» است؟ اگر محلّ ادراکات بدن است پس این اعراض، نفسانی نیست (و البته بر این مطلب ایرادات دیگری هم وارد است) و اگر محلّ ادراکات نفس است چگونه نفس در عین بساطت، محلّ عوارض متکثّر عرضیه واقع شده؟ آیا بنا بر اتّحاد صور طولیه است و در هر مرتبه که صور سابقه احضار میشود صور تفصیلی با عقل بسیط اجمالی انشاء میشود، و یا آنکه قبض و بسط پیدا میشود؟ و بعلاوه نفس و ادراکات، دو سنخ و دو جنس از قبیل کاغذ و خطوط نیستند، بلکه نفس یک جوهر ادراکی است و در اینکه هر دو از جنس ادراک هستند شریکند و این را هم نمیشود نگفت که هر دو از سنخ وجودند و وجود با جوهر، جوهر است و با عرض، عرض؛ زیرا از برای ادراکات، تعینی