مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٧ - درس هشتم حادث و قدیم
است از موجودی که نیستی مقدّم بر هستی برای او فرض نمیشود.
بحث «حادث و قدیم» این است که آیا همه چیز در عالم حادث است و هیچ چیز قدیم نیست؟ یعنی هر چه را در نظر بگیریم قبلًا نبوده و بعد هست شده است؟ یا همه چیز قدیم است و هیچ چیز حادث نیست؛ یعنی همه چیز همیشه بوده است؟ یا برخی چیزها حادثاند و برخی چیزها قدیم؟ یعنی مثلًا شکلها، صورتها، ظاهرها حادثاند، اما مادّهها، موضوعها، ناپیداها قدیماند؟ و یا این که افراد و اجزاء، حادثاند اما انواع و کلها قدیماند؟ یا این که امور طبیعی و مادی حادثاند ولی امور مجرد و ما فوق مادی قدیماند؟ و یا این که فقط خدا یعنی خالق کل و علةالعلل قدیم است و هر چه غیر اوست حادث است؟ بالأخره جهان حادث است یا قدیم؟
متکلّمین اسلامی معتقدند که فقط خداوند قدیم است و هر چه غیر از خداست که به عنوان «جهان» یا «ما سِوی» نامیده میشود، اعمّ از مادّه و صورت، و اعمّ از افراد و انواع، و اعمّ از اجزاء و کلها، و اعمّ از مجرّد و مادّی همه حادثاند. ولی فلاسفه اسلامی معتقدند که حدوث از مختصّات عالم طبیعت است؛ عوالم مافوق طبیعت، مجرّد و قدیماند. در عالم طبیعت نیز اصول و کلّیات قدیماند، فروع و جزئیات حادثاند. علیهذا جهان از نظر فروع و جزئیات، حادث است اما از نظر اصول و کلّیات، قدیم است.
بحث در حدوث و قدم جهان، تشاجر سختی میان فلاسفه و متکلّمین برانگیخته است. غزالی که در بیشتر مباحث مذاق عرفان و تصوّف دارد و در کمترین آنها مذاق کلامی دارد، بوعلی سینا را به سبب چند مسأله که یکی از آنها قدم عالم است تکفیر میکند. غزالی کتاب معروفی دارد به نام تهافت الفلاسفه. در این کتاب بیست مسأله را بر فلاسفه مورد ایراد قرار داده است و به عقیده خود تناقض گوییهای فلاسفه را آشکار کرده است. ابن رشد اندلسی به غزالی پاسخ گفته است و نام کتاب خویش را تهافت التهافت گذاشته است.
متکلّمین میگویند اگر چیزی حادث نباشد و قدیم باشد، یعنی همیشه بوده و هیچگاه نبوده که نبوده است، آن چیز به هیچ وجه نیازمند به خالق و علت نیست. پس اگر فرض کنیم که غیر از ذات حق اشیاء دیگر هم وجود دارند که قدیماند، طبعاً آنها بینیاز از خالق میباشند. پس در حقیقت آنها هم مانند خداوند واجب الوجود بالذاتاند، ولی براهینی که حکم میکند که واجب الوجود بالذات واحد است اجازه