بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٣٥٣ - نتيجه گيرى
ياسپرس فيلسوفى وحدت گراست. در هستى، خلقت و آفرينش و بويژه در تاريخ وحدتى منسجم مى بيند كه بى شك اين وحدت هدف و غايتى متعالى را تعقيب مى كند. او شديداً تحت تأثير انديشه ى كانت است و كانت نيز معتقد است هدف تاريخ مستفيض نمودن بشر به صورت كلى خواهد بود. معناى تاريخ از ديد ياسپرس سفر كردن به ديار كمال و دستيابى بشر به بالاترين امكانات بشرى ـ يعنى تكامل روحى و معنوى ـ مى باشد. او از فيلسوفانى است كه تفسيرى خوش بينانه از تاريخ ارائه مى دهد و تكامل را در پيشرفت مادى نمى بيند، بلكه معتقد است تاريخ هدفى والاتر دارد و آن تجلى هستى الوهيت است. نگرش فلسفى ياسپرس به تاريخ مشابه بينش مذهبى تاريخ است. تاريخ هدف دار است و مقصود و غايتى را دنبال مى كند كه در معنويت قابل جستجو است. آن چه براى ياسپرس اهميت دارد، نه دولت ها و حكومت ها و پيشرفت هاى فنى و نه حتى تمدن هاى جهانى است، بلكه ظهور فيلسوفان و پيامبرانى است كه تاريخ را به سوى معنويت و روحانيت سوق داده اند و ظهور اين شخصيت هاى تاريخى را نقطه ى عطف تاريخ مى داند. او معتقد است كه در سير تاريخ به فرجام خدا بر ابليس پيروز خواهد شد و آينده ى بشر را در وحدت ارواح انسانى پى مى گيرد. وى به وحدتى سياسى در اين دنياى مادى قائل است و وحدتى روحانى را در كشور ابدى ارواح تجسم مى كند. فلسفه ى تاريخ او با تبيين اديان آسمانى از تاريخ نزديكى بسيار دارد. مى توان وحدت سياسى تاريخ مورد نظر ياسپرس را با اعتقاد به مهدويت يكى دانست. بر اساس اعتقاد ما شيعيان حضرت مهدى (عج) در عصر ظهور به جهان وحدت سياسى و مذهبى خواهد بخشيد و اين امر همان تحقق پيش بينى ياسپرس در مورد نظام جهانى است. انديشه ى او در مورد كشور روحانى با اعتقاد مذهبى به سراى ديگر و دنياى آخرت بسيار شبيه است.
ياسپرس هدف از وحدت تاريخ جهان را بدست آوردن سجاياى انسانى و انسان والا و آفرينش معنوى مى داند و غايت تاريخ را تجلى هستى در آدمى و آگاه