بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٣٤٩ - نتيجه گيرى
طرز تلقى نه تنها در مورد تاريخ بلكه در مورد هستى از ديرباز مطرح بوده است. ديدگاهى به تحولات تاريخى نظر مثبت دارد و ديدگاهى ديگر به آن منفى مى نگرد: ديدگاهى وحدت گرا و ديدگاهى كثرت گرا.
اولى نه تنها در تاريخ بلكه در تمام پديده هاى هستى به نوعى نظم و هماهنگى ناشى از حكمتى آگاه و با شعور قائل است.
دومى منكر چنين نظام هماهنگى است و در تاريخ و حتى در هستى تعارض هايى مى بيند كه آن حكمت و هماهنگى را مطرود مى دارد و هدف و غايت را نفى مى كند و تاريخ و هستى را نه كلى يك پارچه، بلكه تكه پاره هايى فاقد ربط، نظم، هماهنگى، حكمت و شعور مى داند. از ديدگاه كثرت، جهان هستى و ارزش هاى انسانى از پاره هاى پراكنده اى تشكيل مى شود كه از يك جنس نيستند و وحدت اساسى ندارند و از يك كانون نهايى پيروى نمى كنند.
بينش مذهبى در مورد تاريخ كه مبتنى بر آموزه هاى اديان آسمانى است، در زمره ى ديدگاه وحدت است. بر اساس اين طرز تلقى همان طور كه خدا در خلقت و هستى هدفى والا دارد در روند و سير تاريخ نيز اين هدف نهفته است و آن پايان و انجامى نكوست كه با اراده ى خدا به دست مصلحى برگزيده فعليت خواهد يافت. در مسيحيت اين منجى حضرت عيسى (عليه السلام) و در تشيع حضرت مهدى (عج) است. بينش مذهبى و نگرش فلسفى در مورد انديشه ى نجات بسيار شبيه اند و اختلاف آن دو در كليت موضوع نيست، بلكه تفاوت اين طرز تلقى ها صرفاً در چگونگى وقوع و فعليت صلح جهانى است. در بينش مذهبى و تلقى بسيارى از فيلسوفان تاريخ وحدت در آن است كه حكمت بالغه و شعور آگاهى روند تاريخ و آينده ى بشر را به سمت جامعه ى آرمانى سوق مى دهد، ليكن در تلقى مذهبى اين حكمت بالغه و شعور آگاه «خدا» است و در انديشه ى فلسفى از مفاهيمى چون: «روح تاريخ»، «روح زمان»، «نيروهاى آفرينش گر» و ... استفاده شده است. آن چه مهم و مورد اشتراك هر دو