بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٣٢٩ - پيتريم سوروكين(١)
من چنين پيش بينى مى كنيم كه مذهبى ـ شهودى است يا تمدنى جامع به عنوان برآمدى از فرهنگ شهودى ـ علمى نورتروپ، شهودى ـ حسى من يا بنا به گفته ى شوايتزر خردگرا ـ اخلاقى خواهد بود. خلاصه اين كه تمدن يا فرهنگ آينده چيزى كاملاً متفاوت از فرهنگ مسلط پنج يا شش قرن اخير است.
سوروكين مى گويد: همه ى اين مؤلفان اتفاق نظر دارند با پايان گرفتن فرهنگ مسلط كهن و ظهور فرهنگ جديد، مركز جغرافيايى فرهنگ در حال مرگ به مركز جغرافيايى جديد و از منطقه ملت يا ملت هاى متعلق به فرانظام هاى كهن به مكان ملت هاى جديدى منتقل خواهد شد. از آن جا كه اروپاى غربى كانون فرانظام فرهنگى در حال مرگ است، بنابراين كانون تمدن جديد بايد در جاى ديگر باشد. سوروكين مى افزايد، داينلفسكى، اشپنگلر و شوبارت معتقد هستند اين كانون اروپا ـ آسيا و اتحاد جماهير شوروى و گروه هاى اسلاو خواهند بود، من حوزه ى پهناور اقيانوس آرام را به عنوان مركز و امريكا، هند، چين، ژاپن و روسيه را بازيگران اصلى اين نمايش فرهنگ جامع با شهودى در راه مى دانم. اگر تمامى اروپا متحد شود، نقش رهبرى را به عهده خواهد گرفت، اما به هيچ وجه شباهتى با رهبرى پنج قرن اخير نخواهد داشت. اگر چنين اتحادى صورت نپذيرد در حد يكى از حوزه هاى ايالتى باقى خواهد ماند و هيچ نقش مهمى در اين نمايش نامه ى جهانى به او محول نخواهد شد.
وى مى گويد همه ى اين نظريه ها گوياى اين واقعيت هستند كه تمدن ها يا فرانظام هاى فرهنگى تغيير مى كنند، طلوع مى كنند و به انحطاط مى گرايند. هر نظام يا فرانظام فرهنگى قادر به جلوگيرى از تغيير پيوسته ى آن نيست. «سرنوشت تمدن» اشپنگلر و «خودكشى تمدن» برديايف، كروبر و هم چنين نظريه ى بسط يافته خود من با عنوان «تغيير فطرى و خود سامانى» نظام هاى فرهنگى، نمودار انديشه ى مشابهى درباره ى تغيير و خود سامانى حيات نظام هاى فرهنگى است. نيروهاى كيهانى،