بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ١٤٠ - ٢ـ مسيحا
چارچوب كهن بود، ليكن با آموزه هاى اصيل زرتشت راجع به معاد و در هم ترازى با اعتقاد به سال كيهانى بزرگ و فرجام جهان، آخرين سوشيانت اسطوره اى، ديگر نمى توانست فارغ از رخ دادهاى معادِ زرتشتى قلمداد شود و به نظر نگارنده هرچند باور به سوشيانتِ آخرين قدمتى فراتر از زرتشت دارد، ليكن تجسّم كاركردهاى دينى براى او، محصول دوران پس از زرتشت است.[١]
٢ـ مسيحا
«مسيح» يا به بيان عبرى «ماشيح»، به معناى تدهين شده با روغن ـ و در نتيجه تأييد شده بوسيله ى خدا ـ است. باورمندى به نجات بخشىِ مسيحا در دو دين يهوديّت و مسيحيّت، بر سرتاسر كتاب مقدّس ( عهدين) تأثيرى سترگ نهاده است. يهوديان در سراسر زندگانى پر محنت خود با اميدورزى به ظهور مسيحا، روزگار مى گذراندند و در روندى رو به تزايد، به ادبيات پيش گويانه راجع به هنگامه ى ظهور او بها مى دادند. مسيحيان نيز باور دارند كه عاقبت عيسى بر زمين بازخواهد گشت و نجات و آسايش و بهره مندى را به ارمغان خواهد آورد.
يهوديان او را انسانى همانند انسان هاى ديگر مى شمردند كه البته برخوردار از جلوه و جبروت خدايى گشته و با نور خود جهان را روشنايى مى بخشد:
^ و بار ديگر آفتاب در روز نور تو نخواهد بود و ماه با درخشندگى براى تو نخواهد تابيد زيرا كه يهوه نور جاودانى تو و خدايت زيبايى تو خواهد بود. (اشعياء ٦٠، ١٩)
بر خلاف سوشيانت، هنگامه ى ظهور مسيحا دانسته نيست و جز خدا كسى از ساعت آن آگاهى ندارد:
[١]ـ در هر صورت بايد توجّه داشت كه مقصد نهايى موعود زرتشتى، بازآرايى جهان به همان شكلى آغازين خلقت است ( فرشگرد) و اين، جلوه ى عينى آرزوى بازگشت به اسطوره ى عصر زرين است.