حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٤٥٠ - فصل دوازدهم در بيان وسيله و لوا و حوض و شفاعت و ساير منازل حضرت رسالت و اهل بيت او است در قيامت
بهشت شوى و علم من در دست تو باشد و آن لواى حمد است و آدم و هر كه بعد از او است از پيغمبران و اوصياء در زير آن علم باشند و در امالى و خصال بچندين سند از ابن عباس منقولست كه رسول خدا فرمود كه جبرئيل بنزد من آمد شاد و خوشحال گفت يا محمد خداوند على اعلى تو را و على را سلام ميرساند و ميگويد محمد پيغمبر رحمت من است و على برپا دارنده حجت من است عذاب نميكنم كسى را كه با على موالات و دوستى كند هر چند معصيت من كرده باشد و رحم نميكنم كسيرا كه با او دشمنى كرده باشد هر چند اطاعت من كند پس حضرت رسول فرمود كه جبرئيل در روز قيامت بنزد من خواهد آمد با لواى حمد و آن هفتاد شقه دارد كه هر يك وسيعتر از ماه و آفتاب است و من بر كرسى از كرسيهاى رضوان و خوشنودى خدا نشسته باشم بر بالاى منبرى از منبرهاى قدس پس بگيرم آن علم را و بدهم بعلى پس عمر برجست و گفت يا رسول اللّه چگونه على (ع) طاقت برداشتن آن علم را دارد كه هفتاد شقه دارد و هر شقه بزرگتر است از آفتاب و ماه حضرت در غضب شد و فرمود كه چون روز قيامت شود حقتعالى على را چنان قوتى كرامت فرمايد مثل قوت جبرئيل و از نور مثل نور آدم و از حلم مثل حلم رضوان و از جمال مثل جمال يوسف و از صدا نزديك بصداى داود و اگر نه آن بود كه داود خطيب اهل بهشت است هرآينه على را مثل آن صوت ميداد و على اول كسى است كه از چشمه سلسبيل و زنجيل مىآشامد و على و شيعيان او را نزد خدا منزلتى است كه آرزو ميكنند او را پيشينيان و آيندگان و برقى و عياشى و كلينى و ديگران بسندهاى بسيار روايت كردهاند در تفسير قول حقتعالى يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ يعنى روزى كه بخوانيم هر جماعتى را با امام ايشان يا بنام ايشان يعنى رسول خدا را با اصحابش و امير المؤمنين را با اصحابش و امام حسن و امام حسين را با اصحابشان و هر امامى را با اهل زمانش بطلبند پس هر كه از ايشان امام خود را شناسد و متابعت امام خود كرده باشد نامه او را بدست راست او دهند و بسوى بهشت برند هر كه امام خود را نشناسد او را بجهنم برند پس در آن وقت آنها كه اتباع ائمه ضلالت بودهاند از پيشوايان خود بيزارى جويند و پيشوايان از ايشان بيزارى جويند و يكديگر را لعنت كنند و سيد بن طاوس و ديگران بطرق متعدده از ابو ذر روايت كردهاند كه رسول خدا فرمود كه امت من در حوض كوثر بر من وارد ميشوند بر پنج رايت (اول) آنكه رايت عجل است يعنى ابو بكر پس برخيزم و دست او را بگيرم چون دستم بدست او برسد رنگش سياه شود و پاهايش بلرزد و احشايش مضطرب گردد و هر كس با او شريك باشد حالشان چنين گردد پس گويم چگونه خلافت من كردى در دو چيز بزرگ كه در ميان شما گذاشتم گويند آنكه بزرگتر بود