کلیات مفاتیح الجنان - قمی، شیخ عباس - الصفحة ٤٨٨ - حكايت سعيد صالح صفى متقى حاجى على بغدادى
محاذى او و من داخل شدم در صف اول و برايم مكانى پيدا شد چون فارغ شدم او را نديدم پس از مسجد بيرون آمدم و در حرم تفحص كردم او را نديدم و قصد داشتم او را ملاقات كنم و چند قرانى به او بدهم و شب او را نگاه دارم كه مهمان باشد آنگاه بخاطرم آمد كه آن سيد كه بود و آيات و معجزات گذشته را ملتفت شدم از انقياد من امر او را در مراجعت با آن شغل مهم كه در بغداد داشتم و خواندن مرا به اسم آنكه او را نديده بودم و گفتن او مواليان ما و اينكه من شهادت مىدهم و ديدن نهر جارى و درختان ميوهدار در غير موسم و غير از اينها از آنچه گذشت كه سبب شد براى يقين من به اينكه او حضرت مهدى عليه السلام است خصوص در فقره اذن دخول و پرسيدن از من بعد از سلام بر حضرت عسكرى عليه السلام كه امام زمان خود را مىشناسى چون گفتم مىشناسم فرمود سلام كن چون سلام كردم تبسم كرد و جواب داد پس آمدم در نزد كفشدار و از حال جنابش سؤال كردم گفت بيرون رفت و پرسيد كه اين سيد رفيق تو بود گفتم بلى پس آمدم به خانه مهماندار خود و شب را بسر بردم چون صبح شد رفتم به نزد جناب شيخ محمد حسن و آنچه ديده بودم نقل كردم پس دست خود را بر دهان خود گذاشت و نهى نمود از اظهار اين قصه و افشاى اين سر و فرمود خداوند ترا موفق كند پس آن را مخفى مىداشتم و به احدى اظهار ننمودم تا آنكه يك ماه از اين قضيه گذشت روزى در حرم مطهر بودم سيد جليلى را ديدم كه آمد نزديك من و پرسيد كه چه ديدى و اشاره كرد به قصه آن روز گفتم چيزى نديدم باز اعاده كرد آن كلام را بشدت انكار كردم پس از نظرم ناپديد شد ديگر او را نديدم انتهى
مطلب دوم
رفتن به مسجد شريف براثا و نماز كردن در آن است
بدان كه مسجد براثا از مساجد معروفه متبركه است و واقع شده در بين بغداد و كاظمين در راه زوار و غالبا از فيض آن محروم و اعتنايى به آن ندارند با همه فضايل و شرافتى كه براى او نقل شده حموى كه از مورخين سنه ششصد است در معجم البلدان گفته براثا محلهاى بود در طرف بغداد در قبله كرخ و جنوبى باب محول و براى آن مسجد جامعى بوده كه شيعيان در آن نماز مىگزاشتند و خراب شده و گفته كه قبل از زمان راضى بالله خليفه عباسى شيعيان در آن مسجد جمع مىگشتند و سب صحابه مىنمودند راضى بالله امر كرد كه ناگهانى در آن مسجد ريختند و هر كه را يافتند بگرفتند و حبس نمودند و مسجد را خراب كرد و با زمين هموار نمود شيعيان اين خبر را به امير الامراى بغداد بحكم ماكانى رسانيدند بحكم حكم كرد به اعاده بنا و وسعت و احكام آن و نوشت در صدر آن اسم راضى بالله را و پيوسته آن مسجد معمور و محل اقامه نماز بود تا بعد از سنه چهار صد و پنجاه