کلیات مفاتیح الجنان - قمی، شیخ عباس - الصفحة ٣٣٧ - مطلب اول در فضيلت زيارت آن حضرت است
و سلام مىكنند بر آن حضرت بعد از آن مىآيند نزد قبر حسين عليه السلام و سلام مىكنند بر آن جناب پس از آن به آسمان بالا مىروند و مثل ايشان هر روز نازل مىشود تا روز قيامت پس فرمود آن حضرت كه هر كه زيارت كند أمير المؤمنين عليه السلام را و عارف به حق آن حضرت باشد يعنى آن جناب را امام واجب الإطاعة و خليفه بلا فصل داند و از روى تجبر و تكبر به زيارت نيامده باشد حق تعالى بنويسد از براى او اجر صد هزار شهيد و گناهان گذشته و آينده او را بيامرزد و مبعوث گردد در روز قيامت از جمله ايمنان از اهوال آن روز و آسان گرداند بر او حساب را و استقبال نمايند او را ملائكه و چون برگردد از زيارت او را مشايعت نمايند تا به خانه خود بر گردد و اگر بيمار شود به عيادت او بيايند و اگر بميرد متابعت جنازه او بكنند و از براى او طلب آمرزش نمايند تا قبرش) (و سيد عبد الكريم بن طاوس در فرحة الغري از آن حضرت روايت كرده كه فرمود: هر كه پياده به زيارت أمير المؤمنين عليه السلام برود حق تعالى به هر گامى ثواب يك حج و يك عمره براى او بنويسد و اگر پياده برگردد به هر گامى ثواب دو حج و دو عمره از براى او بنويسد) (و نيز از آن حضرت روايت كرده كه: به ابن مارد فرمود اى پسر مارد هر كه زيارت كند جدم أمير المؤمنين عليه السلام را عارفا بحقه بنويسد حق تعالى از براى او به عدد هر گامى حج مقبول و عمره پسنديده اى پسر مارد و الله نمىخورد آتش جهنم قدمى را كه غبار آلوده شود در زيارت حضرت أمير المؤمنين عليه السلام خواه پياده رود خواه سواره اى پسر مارد بنويس اين حديث را به آب طلا) (و نيز از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود: ما مىگوئيم كه در پشت كوفه قبرى هست كه پناه نمىبرد به آن قبر دردناكى مگر آنكه حق تعالى او را شفا كرامت مىفرمايد) مؤلف گويد كه از اخبار معتبره ظاهر مىشود كه حق تعالى قبر أمير المؤمنين عليه السلام و اولاد طاهرينش را معقل خائفين و ملجأ مضطرين و امان اهل زمين قرار داده هر غمناكى كه نزد او برود غمش زايل گردد و هر دردناكى كه خود را به او بمالد شفا گيرد و هر كه به آن پناه برد در امان باشد سيد عبد الكريم بن طاوس روايت كرده از محمد بن على شيبانى كه گفت من و پدرم و عمم حسين به نحو پنهانى در شب رفتيم به زيارت قبر أمير المؤمنين عليه السلام و اين در سال دويست و شصت و چيزى بود و من كودكى صغير بودم چون رسيديم به نزد قبر آن حضرت ديديم كه آن قبر مطهر دورش سنگهاى سياه گذاشته شده و بنايى ندارد پس ما نزديك آن رفتيم بعضى از ما شروع كرد به خواندن قرآن و بعضى ديگر مشغول به نماز شد و بعضى مشغول به زيارت و در اين حال بوديم كه ناگاه ديديم شيرى به جانب ما مىآيد چون نزديك ما آمد به فاصله يك نيزه ما از آن محل شريف دور شديم آن حيوان به نزديك قبر رفت و شروع كرد به ماليدن ذراع خود بر قبر يكى از ما نزديك او رفت و