کلیات مفاتیح الجنان - قمی، شیخ عباس - الصفحة ٤٨٦ - حكايت سعيد صالح صفى متقى حاجى على بغدادى
ميان زمين و آسمان پس سؤال كرد كه كيست در آن هودج گفتند به او فاطمه زهرا و خديجه كبرى عليهما السلام پس گفت به كجا مىروند گفتند به زيارت امام حسين عليه السلام در امشب كه شب جمعه است و ديد رقعههايى را كه از هودج مىريزد و در آن مكتوب است أمان من النار لزوار الحسين عليه السلام في ليلة الجمعة أمان من النار يوم القيامة اين حديث صحيح است فرمود آرى راست و تمام است گفتم سيدنا صحيح است كه مىگويند هر كس زيارت كند حسين عليه السلام را در شب جمعه پس براى او امان است فرمود آرى و الله و اشك از چشمان مباركش جارى شد و گريست گفتم سيدنا مسأله فرمود بپرس گفتم سنه هزار و دويست و شصت و نه حضرت رضا عليه السلام را زيارت كرديم و در درود يكى از عربهاى شروقيه را كه از باديهنشينان طرف شرقى نجف اشرفاند ملاقات كرديم و او را ضيافت كرديم و از او پرسيديم كه چگونه است ولايت رضا عليه السلام گفت بهشت است امروز پانزده روز است كه من از مال مولاى خود حضرت رضا عليه السلام خوردهام چه حد دارد منكر و نكير كه در قبر نزد من بيايند گوشت و خون من از طعام آن حضرت روييده در مهمانخانه آن جناب اين صحيح است على بن موسى الرضا عليهما السلام مىآيد و او را از منكر و نكير خلاص مىكند فرمود آرى و الله جد من ضامن است گفتم سيدنا مسأله كوچكى است مىخواهم بپرسم فرمود بپرس گفتم زيارت من حضرت رضا عليه السلام را مقبول است فرمود قبول است إن شاء الله گفتم سيدنا مسأله فرمود بسم الله گفتم حاجى محمد حسين بزاز باشى پسر مرحوم حاجى احمد بزاز باشى زيارتش قبول است يا نه و او با من رفيق و شريك در مخارج بود در راه مشهد رضا عليه السلام فرمود عبد صالح زيارتش قبول است گفتم سيدنا مسأله فرمود بسم الله گفتم فلان كه از اهل بغداد و همسفر ما بود زيارتش قبول است پس ساكت شد گفتم سيدنا مسأله فرمود بسم الله گفتم اين كلمه را شنيدى يا نه زيارت او قبول است يا نه جوابى نداد حاجى مذكور نقل كرد كه ايشان چند نفر بودند از اهل مترفين بغداد كه در اين سفر پيوسته به لهو و لعب مشغول بودند و آن شخص مادر خود را نيز كشته بود پس رسيديم در راه به موضعى از جاده وسيعه كه دو طرف آن بساتين و مواجه بلده شريفه كاظمين است و موضعى از آن جاده كه متصل است به بساتين از طرف راست آن كه از بغداد مىآيد و آن مال بعضى از ايتام سادات بود كه حكومت به جور آن را داخل در جاده كرد و اهل تقوى و ورع سكنه اين دو بلد هميشه كناره مىكردند از راه رفتن در آن قطعه از زمين پس ديدم آن جناب را كه در آن قطعه راه مىرود پس گفتم اى سيد من اين موضع مال بعضى از ايتام سادات است تصرف در آن روا نيست فرمود اين موضع مال جد ما امير المؤمنين عليه السلام و ذريه او و اولاد ما است حلال است براى مواليان ما تصرف در آن و در قرب آن مكان در طرف راست