ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٦ - دليل
وقت الحياة الدنيا» (هنگام زندگى دنيا) خواهد بود و آن وقت يكى از دو ظرف ضمير نخواهد داشت چنان كه (در اصطلاح عرب) گويى «لقيت زيد اليوم فى السوق» (يعنى زيد را امروز بازار ملاقات نمودم) چنين است پس اگر ظرف اولى صفت براى نكره (مودة) باشد، حتماً متعلق بمحذوف خواهد بود، و ضمير به موصوف عود ميكند.
و بنا بر اين اگر ظرف اول را صفت براى مصدر (مودة) دانستيم جايز است جمله «فى الحياة الدنيا» حال بوده و عامل در او همان ظرف است كه صفت براى نكره واقع شده و در حال ضميرى است كه راجع به ذى حال (صاحب حال) خواهد بود، و ذى حال در اينجا، ضمير موجود در ظرف بوده و عائد به موصوف يعنى «مودة» ميباشد و آن ضمير از نظر معنى همين مودة است.
سؤال:
آيا جايز است ظرف (دوم) كه حال واقع شده متعلق به «مودة» شود با آنكه (قبل از آن) جمله «بينكم» صفت براى او واقع شده.
پاسخ:
گفته شده، مانعى ندارد، زيرا وقتى كه مصدر موصوف واقع شود، معنى فعل در او باقى باشد و ظرف (كه اكنون حال شده) متعلق به معنى فعل است و آنچه ممتنع بنظر ميرسد كه مصدر در او عمل كند، صفة مفعول به آن است و امال حال و ظرف مىتوانند متعلق بمصدر باشند اگر چه ظرف صفة او قرار گيرد و در اشعار عرب هم آمده كه مصدر عمل فعلش را نموده و در حالى كه موصوف است عمل در مفعول به كرده، و بنا بر اين كه بتواند در مفعول به عمل كند هيچ اشكالى نسبت به جواز عملش در ظرف و حال نخواهد بود. و شعر ذيل از اين قبيل است:
|
اذا فاقد خطباء فرخين رجعت |
ذكرت سليمى فى الخليط المباين |
|
زمانى كه كبوتر سرخ رنگ مايل بزردى، بياد مرگ دو بچهاش افتاد، من هم در ميان دشمنان بياد سليمى (معشوقهام) افتادم.
و تحقير در لفظ (سليمى) بمنزله توصيف او است و جواز آن باعتبار ضرورت