ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٢٣ - اعراب
آن را به قرّات جمع بستهاند و نظيرش در اصطلاح عرب گفته شده مانند نحن فى اشغال و لنا علوم.
شرح لغات:
تتجافى: تجافى بمعنى دور شدن از چيزى و مكان بلندى را اختيار نمودن است و لغات «جفا عنه، يجفو جفاء، تجافى عنه تجافيا» همه بمعنى برخاستن و دورى گزيدن آمده است و شاعر گفته:
|
و صاحبى ذات هباب دمشق |
و ابن ملاط متجاف ارفق |
|
ناقة (شتر) سواريم هميشه با نشاط و بنرمى و آرامى سرعت كرده و دستهاى خود را آن گاه كه بالا مىبرد بآهستگى فرود آورده و سوارش را برنج راه زحمت نميدهد.
المضاجع: «مضجع» بمعنى خوابگاه و جايى كه انسان بپهلو خوابيده باشد چنان كه عبد اللَّه بن رواحه در باره پيامبر ٦ در شعرش چنين ميگويد:
|
يبيت يجافى جنبه عن فراشه |
اذا استثقلت بالمشركين المضاجع |
|
آنجا كه شب كند پهلو را از فراش تهى نموده و بپاس عظمت پروردگار در دل شب برخيزد و با خداوند هستى مناجات نمايد در آن گاه كه بر مشركين خوابگاه سنگينى كرده و در خواب ناز قرارشان دهد.
- المضاجع جمع مضجع و بمعنى خوابگاه آمده است-.
اعراب:
(خَوْفاً وَ طَمَعاً): مفعول له يعنى بعلت خوف و اميدوارى چنان كه گويند: چنين كارى را بعلت ترس انجام دادم.
«زجاج» گويد: در حقيقت اين دو لفظ بجاى مصدر نشستهاند زيرا جمله(يَدْعُونَ رَبَّهُمْ) دلالت دارد كه آنان از عذاب پروردگار خائف بوده و برحمت او اميدوار و بنا بر اين تقديرش «يخافون خوفاً و يطمعون طمعاً» ميباشد.
جزاء: منصوب و مفعول له است.
(لا يَسْتَوُونَ): جواب استفهام بوده، يعنى «چنين نيست» و واو دومش از جهتى