شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٢ - پاسخ نهايي به اشكال منون
به عنوان مثال وقتي ميخواهيم حدوث عالم را اثبات كنيم، اين حدوثِ عالم از دو جهت بر ما معلوم است و از يك وجه مجهول. يكي از وجوهي كه بر ما معلوم است تصورالحدوث براي عالم است كه به صورت هليه مركبه مطرح ميشود: هل العالم حادث ام لا؟ و جهت ديگر اين است كه ما علم به كلّياي داريم كه منطبق بر عالَم هم ميشود. يعني ميدانيم كه «كل متغير حادث» اين قضيه، علم به حدوث عالم است بالقوه، نه بالفعل. و آنچه كه براي ما مطلوب و مجهول است علم بالفعل نسبت به حدوث عالم است. اين يك علم خاصّ و جزئي است و وقتي بالفعل ميشود كه صغري بر ما معلوم شود. اين صغري گاهي از راه حسّ به دست ميآيد و گاهي از راه قياس. و اگر از راه قياس باشد، نقل كلام در كبراي آن ميشود كه از كجا حاصل شده و سرانجام بايستي به بديهيات، منتهي شود.
ما در قياس وقتي حد وسط را بدانيم همانند اين است كه علامتي از عبد آبق رابدانيم. و فكر كردن ما براي پيدا كردن نتيجه مثل راه رفتن ما براي دستيابي به عبد آبق است.
راه رفتن سير جسماني است و فكر كردن سير ذهني. وقتي نگاهمان به غلام افتاد و علامت را در او ديديم، اين به منزله صغري است كه ميگويد حدّ وسط براي اين مورد، ثابت است.
و از پيش ميدانستيم كه هركس اين علامت را داشته باشد عبد مورد نظر است. اين به منزله كبري و مثل «كلّ متغير حادث» است. اين كبري وقتي در مورد عالَم بالفعل ميشود كه تغيّر در عالم ثابت شود: يا از طريق حسّ و يا از راه برهان. در اين صورت همانند وقتي است كه علامت را در عبد آبق مييابيم.
اين علامت گاهي ظاهر است و با چشم سر ميتوان آن را ديد و گاهي محتاج بررسي و تفحّص است. صغراي استدلال نيز گاهي با حسّ و مشاهده حاصل ميشود و گاهي از راه برهاني ديگر معلوم ميگردد. پس در خود مثال منون ميبينيم نسبت به عبد آبق، برخي جهات معلوم وجود دارد و برخي جهات مجهول. و اگر تمام جهاتْ معلوم باشد طلب و جستجو معنا ندارد. و اگر تمام جهاتْ مجهول باشد، طلب و تفحّص ممكن نيست. آنچه معلوم است مثلا راهي است كه به سمت مكان عبد ميرود و يا علامتي مخصوص است كه از عبد در ذهن داريد و آنچه مجهول است مكان دستيابي به اوست.
متن
فإذ قد تَقَرَّرَ أَنَّهُ كيفَ يكونُ التعليمُ و التعلّم الذهني، و أَنَّ ذلك إنّما يحصل بعلم